{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزم

بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزم
بی‌رحم‌تر از عشقم، من اشک نمی‌ریزم
من آتش اگر هستم، بر پیکر ققنوسم
من عاشق خود را جز در شعله نمی‌بوسم
من هیچ نمی‌خواهم از جان عزیز او
جز زندگی و مرگش، یعنی همه چیز او
او خون من است آری، می‌داند و می‌دانم
من خواستم و او گفت: لب‌تشنه بسوزانم
هم عاشق من بود و هم عاشق آدمها
عشقی که فراتر بود از هق‌هق آدمها
بی‌گریه و نذر ای کاش همراه دلش بودید
ای کاش به شعر او یک بیت می‌افزودید
او اشک نمی‌خواهد، تعبیر بلا عشق است
لبخند غزل، خون است، چون خون خدا عشق است!
دیدگاه ها (۱)

تقدیم عزیزترینم💐🫂🧿🌐پا به پایت تا ته این جاده می‌آیم، نترساین...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

فراتر از خویش

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

p19

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

#در_آغوش_شیطان🩸 خلاصهدر جهانی که مرز میان انسان‌ها و موجودات...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

The Last Shadow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط