شبآشیان شبزده
شبآشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیدهام به ناکجا
مرا به خانهام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو ماندهای و بغض من
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
چکاوک شکسته پر
رسیدهام به ناکجا
مرا به خانهام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو ماندهای و بغض من
از این چراغ مُردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانهام ببر
که شهر، شهر یار نیست
- ۸۶۹
- ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط