مرد پشت نقاب...

پارت 12

ویو لیان

اومدم بگم حله که یه اتفاقی افتاد ‌و از ترس آب دهنمو قورت دادم...
-من باید پیاده شم
اینو گفتم گلدونو سریع دادم دست کوک و مثل جت سریع از ماشین پیاده شدم جنس روکش هاش ماشین کوک چرم قهوه بود الانم ردش مشخص بود...

ویو کوک

حس کردم بوی خون میاد یهو لیان گلدونو چپوند تو بغلم و از ماشین پیاده شد و چشم به لکه خون رو صندلی افتاد(علاقه زیادی به اینکه یکی پریود شه و خونش بریزه دارم🥸💔)
-کوک واقعا ببخشید معذرت می‌خوام ببر بده شست و شو خودم هزینشو میدم
یکم تعجب کردم و گفتم
+ولی تو همین دو هفته پیش پریود شدی همون موقع که مسابقه بسکتبال بود تو مدرسه
دیدم سرخ شد و نتونست جواب بده پس ادامه ندادم.
+عب نداره بیا بشین.
-نمیتونم
+بشین بریم جلوتر دستشویی عمومی اون مرکز خرید
-نمیتونم کوکککک خجالت میکشم
+بابا بیا بشین دیگهه
با صورت سرخ و پر استرس اومد نشست
+بگیر اینو
گلدونو دادم دستش و شروع کردم به رانندگی.
بوی خون اذیتم میکرد. شاید افراد دیگه این رو حس نکنن ولی من واقعا نسبت به بوی خون حساسم و مخصوصا بوی خون پریودی بدتر از همه تو مخمه و خیلی چندشه اما مجبور بودم بخاطر لیان تحملش کنم.
بالاخره رسیدیم به جلو مرکز خرید. دامن لیان سیاه بود و هیچی معلوم نبود .
+پد داری
-دارم
+بهتره سریع بری داخل
-باشه
با قدمای تند رفتیم سمت دستشویی و منتظرش موندم تا کاراشو بکنه و وقتی تموم شد با یه قیافه ای که ترکیب شده از استرس ناراحتی و تعجب بود اومد پیشم
-کوک واقعا ببخشید
+اشکالی نداره که فقط باید کل روکشو عوض کنم و میدونی که هزینه خیلییی زیادی داره مخصوصا ماشین من .
-مشکلی نیست همشو میدم
+نه هزینشو نمیخوام فقط گفتم که بدونی دفعه بعدی برینی به ماشینم میندازمت جلو سگ. گوساله
-ببخشید
+خفشو
-چرا یهو تغییر مود دادیی
چیزی نگفتم و رفتیم سمت ماشین.
لیان رو رسوندم خونشونو بازم کلی معذرت خواهی کرد. بعدش رفتم خونه خودمون وقتی رسیدم به حیاط عمارت از یه خدمتکار خواستم که ماشینو ببره پارکینگ چون خودم حوصله نداشتم و وارد خونه شدم و دیدم خاله مامان بجای اینکه ساعت نه بیاد از الان تشریف فرما شده.
سلام بی حوصله ای دادم.
اومد جلو و بغلم کرد اون میدونست ازش متنفرم ولی بازم اینکارو کرد.
بعد بغل کردنم با تعجب بدنمو بو کرد و آروم گفت
A.M امروز بایه دختر بودی؟
+مدرسمون پره دختره
A.Mنه نه نه با یه دختر که ظاهرا خیلی بهت نزدیکه و...دختره پریود بود؟
یه لحظه جا خوردم از کجا فهمید؟



ادامه دارد...
لایک و کامنت یادتون نره و اگه از اکسپلور میاید حتما فالو کنید ♥️
وقتی حوصله نداری و میرینی به فیک...
شما ببخشید
دیدگاه ها (۵۹)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 20(ویو ماشین کوک) ^خب جونگ ک...

وقتی دوست صمیمیشی دوست دختر داشت ولی یه روز .. . اون کوک بود...

پارت ۲

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

سلاااام بچه‌ها، روزتون بخیررر 🌱❤️امروز وسیله نداشتم، ادای پ...

مهمونی خطرناک پارت=4ویو اتبادیگاردا ماشین رو آوردن ، سوار ما...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط