{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟



𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹


ویو میکا_____


نگاهم افتاد به جیمین.


میکا: «ج... جیمین...»

جیمین: «میکا...»


لیان چاقو رو بیشتر نزدیک گردنم کرد.


لیان: «نزدیک نیا وگرنه...»


جیمین: «وگرنه نداریم، لیان. اون چاقوی لعنتی رو بکش کنار.»


لیان کمی بیشتر نزدیک کرد و باعث شد خط خونی باریکی روی گردنم بیفته.


جیمین: «لیان، گفتم بکش کنار.»

لیان: «و اگه نکنم؟..»


چند ثانیه سکوت شد.
جیمین حتی پلک هم نزد.
فقط نگاهش روی چاقو بود.


جیمین: «اون‌وقت مجبورم می‌کنی کاری کنم که هیچ‌کدوممون نمی‌خوایم.»

لیان خندید.


لیان: «هنوزم همون جیمینی... همیشه فکر می‌کنی همه‌چیز تحت کنترلتـه.»


جیمین: «چون هست.»

لیان: «واقعاً؟»


چاقو همچنان کنار گردنم بود.

میکا: «جیمین...»


جیمین نگاهش رو به من دوخت.


جیمین: «میکا، به من نگاه کن.»

با تردید نگاش کردم.


جیمین: «هیچ کاری نکن.»

میکا: «تو داری با یه آدم مسلح مذاکره می‌کنی و از من می‌خوای هیچ کاری نکنم؟!»

جیمین: «دقیقاً.»

لیان: «چه صحنه‌ی جالبی...»


بعد نگاهش رو به جیمین برگردوند.
همون لحظه، بی‌صدا دست‌هام رو که پشت سرم بسته شده بود تکون دادم.

چند ثانیه طول کشید...
و بالاخره باز شد.
اما تکون نخوردم.
هیچ کاری نکردم.
فقط منتظر یه فرصت بودم.


لیان: «حالا بهم بگو، پارک جیمین... اگه مجبور بشی بین گودال و اون یکی رو انتخاب کنی، کدوم رو انتخاب می‌کنی؟»


جیمین برای چند لحظه ساکت موند.
بعد با خونسردی گفت:


جیمین: «من انتخاب نمی‌کنم.»

لیان: «چی؟»

جیمین: «چون قرار نیست هیچ‌کدومشون رو از دست بدم.»


لبخند لیان محو شد.
جیمین یک قدم جلو اومد.


لیان: «گفتم نزدیک نشو.»

جیمین: «و منم گفتم چاقو رو بکش کنار.»

میکا: «جیمین، صبر کن...»


همون لحظه صدای کسی از بیرون اتاق اومد.
لیان برای یک لحظه سرش رو چرخوند.
اشتباه همین بود.

جیمین در یک لحظه جلو رفت.
لیان دستش رو عقب کشید و چاقو از کنار گردنم دور شد.

من سریع خودم رو کنار کشیدم و پشت جیمین قرار گرفتم.

اما همون لحظه درد شدیدی توی بازوم پیچید.
دستم رو روی بازوم گذاشتم.
خون بیشتری از زخمش بیرون اومده بود.
لیان اسلحه‌اش رو از روی میز برداشت.


لیان: «فکر کردی تموم شد؟»

جیمین اسلحه‌اش رو بالا آورد.


جیمین: «نه... ولی این دفعه سرنوشتت میشه مثل پدرت.»

چشم‌های لیان برای لحظه‌ای گرد شد.
صدای شلیک اتاق رو پر کرد.


میکا: «جیمین... ن... نه...»


همه‌چیز برای من انگار کند شد.
لیان روی زمین افتاد.
چند لحظه فقط بهش خیره موندم.

ذهنم نمی‌تونست چیزی رو پردازش کنه.
فقط مات و مبهوت بهش نگاه می‌کردم.
جیمین اسلحه رو پایین آورد و برگشت سمت من.

چشمش افتاد به بازوم.
خون روی لباسم پخش شده بود.



جیمین: «تو تیر خوردی؟ اون عوضی زده؟»


چشم از لیان برداشتم و به جیمین نگاه کردم.
برای اولین بار...

نگاهش اون سردی همیشگی رو نداشت.
کمی نرم شده بود.


جیمین: «با توام، میک—»


اما نتونستم چیزی بگم.
یه‌دفعه بغضم شکست.
اشک‌هام سرازیر شد.

جیمین چند لحظه با تعجب نگام کرد.
انگار انتظار هر چیزی رو داشت...

جز گریه‌ی من.
بعد آروم جلو اومد و منو در آغوش گرفت.
چونه‌ش رو روی سرم گذاشت و دستش رو آروم روی پشتم حرکت داد.


جیمین: «هیسسس...»


صدایش برخلاف همیشه آرام بود.


جیمین: «تموم شد...»


و من فقط گریه می‌کردم.
برای همه‌چیز...

برای حقیقتی که فهمیده بودم.
برای لیان.

برای پدرم.
برای تمام دروغ‌هایی که پشت سر هم کشف شده بود.

و شاید بیشتر از همه...
برای اینکه دیگه نمی‌دونستم به چه کسی می‌تونم اعتماد کنم.


ادامه دارد ‌‌......



لایک کنید و نظر بدینننننن🔪🎀
دیدگاه ها (۶)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

خودمم نه فیک به بههههههههه مامی تون اومده ولی حالش خوب نیست ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶ویو میکا_____فردا شب _...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹ویو میکا_____با سردرد ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹²ویو میکا_____هوا تاری...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط