گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
گیرم اندوه تو خواب است و نگاه تو خیال
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی
مثل وابستگی سخت به یک آدم خوب
خاطره های پر از بغض در آغاز غروب
مثل شب های پر از حسرت یک جرعه ی خواب
و پناهنده شدن به تب یک مشت کتاب
مثل یک شمع که با فوت تو خاموش شدم
من پر از زمزمه ی دردِفراموش شدم
فکر کردم به تو پشت همه ی پنجره ها
و تورا داد زدم با همه ی حنجره ها
کاشکی سهم من از عشق دل تنگ نبود
حق این شیشه فقط خاطره ی سنگ نبود
مثل یک ابر پر از بغض و صدا تیره شدم
روزها سخت به یک نقطه فقط خیره شدم
بارها باختم و سبزنشد کاشته هام
ساده و تلخ فقط رد شدم از داشته هام
چمدان بسته ترین آدم این شهر منم
بغض نوشیده ی این پیک پر از زهر منم
می روم رفتن از شهر سرانجام من است
گم شدن توی افق نقطه ی اتمام من است
کاشکی سهم من از عشق دل تنگ نبود
حق این شیشه فقط خاطره ی سنگ نبود
پس دلم منتظر کیست عزیز این همه سال؟
پس دلم منتظر کیست که من بی خبرم؟
که من از آتش اندوه خودم شعله ورم؟
ماه یک پنجره وا شد به خیالم که تویی
همه جا شور به پا شد به خیالم که تویی
مثل وابستگی سخت به یک آدم خوب
خاطره های پر از بغض در آغاز غروب
مثل شب های پر از حسرت یک جرعه ی خواب
و پناهنده شدن به تب یک مشت کتاب
مثل یک شمع که با فوت تو خاموش شدم
من پر از زمزمه ی دردِفراموش شدم
فکر کردم به تو پشت همه ی پنجره ها
و تورا داد زدم با همه ی حنجره ها
کاشکی سهم من از عشق دل تنگ نبود
حق این شیشه فقط خاطره ی سنگ نبود
مثل یک ابر پر از بغض و صدا تیره شدم
روزها سخت به یک نقطه فقط خیره شدم
بارها باختم و سبزنشد کاشته هام
ساده و تلخ فقط رد شدم از داشته هام
چمدان بسته ترین آدم این شهر منم
بغض نوشیده ی این پیک پر از زهر منم
می روم رفتن از شهر سرانجام من است
گم شدن توی افق نقطه ی اتمام من است
کاشکی سهم من از عشق دل تنگ نبود
حق این شیشه فقط خاطره ی سنگ نبود
- ۲.۸k
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط