{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت صدو سی و دو...

#پارت صدو سی و دو...
#کارن..
جانان: شام چی درست کنم ...
من: نمیدونم هر چی درست کردی خوبه...
جانان: من نمیدونم یه چیز بگو دیگه ...
من: خوب ..امممم...پیتزا درست کن...
جانان: باشه...
منم نشستم شبکه ها رو هر چی بالا پایین کردم فایده نداشت حوصلم سر رفته بود رفتم اشپز خونه جانان واسه خودش داشت همین جوری که قارچ خورد میکرد قر میداد و میخوند
خندم گرفته بود ولد واقعا صداش عالیه این وروجک رفتم جلو دستم رو گذاشتم روی شونش که ترسید یهو زد دستش رو با چاقو برید...
جانان: اه ترسوندیم چرا مثل جن میای...
دستش رو گرفتم و گفتم: چی کار کردی با دستت...
جانان: اخ تقصیر توعه دیگه ترسیدم حواسم پرت شد ...
ای چقدر میسوزه..
دستش رو گرفتم نشوندمش روی صندلی ..
دستش زخمش عمیق بود وسایل رو اوردم و واسش زد عفونی و بعد پانسمان کردم ..
من: خوب حالا شام چی بخوریم خانم خاننده..
جانان: تو شنیدی...
من: اره خوب کنسرت خوبی بود قر خای خوبی میاومدی...
جانان سرش رو انداخت پایین و لبش رو گاز گرفت...اخ که دلم میخواست ...
من: ولشون کن..
جانان: چی؟؟؟
من: لبتو ولش کن خون مرده شد...
دوباره سرش رو انداخت پایین ...
من: خوب حالا شما که چلاغی شام چی بخوریم...
جانان: خوب خودت درست کن ..
من: من....من که بلد نیستم..
جانان: کاری نداره من میگم تو انجام بده...
من: بدم نیست حوصلم سر رفته بود خوب من چی کار کنم..
جانان: بیا این موادی رو که گذاشتم رو باید خورد کنی ...
نگاهی کردم و اول اون قارچ ها که جانان داشت خورد میکرد چون خونی بودن ریختم دور دوباره شروع کردم خورد کردن..
بعد از این که همه رو خورد کردم..
من: خوب بیا ببین خوب شد حالا چی کار کنم..
جانان: نوچ نوچ نگاه تورو خدا این چه طرز خورد کردنه..
من: چشه خیلی هم خوبه ..
جانان: چش نیست گوشه...بعدم بیا چه کنیم دیگه مجبوریم دیگه..
با کلی کلکل اخر چهار تا پیتزا درست کردیم چون کامین و ترانه هم قرار شد بیان ..این قدر تو سرو کله هم زده بودیم که لباسمون داغون بود واسه خمیر پیتزا تماما اردی بودیم بی حال نشستیم روی صندلی..
جانان: خدایی باورم نمیشه تو هیچی بلد نیستی..
کارن: خوب واسه چیم بود همیشه حوریه خانم این کارا رو میکرد من لازم نبود..
جانان: اخ خدا به داد زنت برسه بدبخت...
تو دلم لبخندی زدم نمیدونست واسه خودش داره تاسف میخوره..
من: دلشم بخواد من به این خوبی...
جانان: بهله دیگه خودت از خودت تعریف نکنی کی بکنه...
من: تو بکن...
جانان: چی داری تعریف کنم از اخلاق خوبت...
اومدم جوابش بدم که با صدای اومدن داخل کامین و ترانه داخل ساکت شدیم ..
کامین: سلا.....چی کار کردین...این چه سرو وضعیه...
ترانه: چرا این جوریه اینجا...چرا ترکیده...
جانان و من نگاهی به خودمون و بعد به اشپز خونه واقعا داغون بود اوضاعمون..
جانان: هیچی کارن خان اشپزی کرده..

نظر...😍
دیدگاه ها (۲۳)

بفرمایید پیتزا خونگی دستپخت پریسا خانوم 😋😋😋😋😋 تعدادمون زیاده...

فیک وقتی مافیا بو و وقتی تو فهمیدی از دستش قرار نیکنی چون م...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:77-بزار توضیح بدم بهت!+چه توض...

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:19ا.ت:چون نذاشتی بگم*بلن...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

رمان

star key ring:6

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط