رمان melegim🪽 :

رمان melegim🪽 :
پارت ۲

همه چیز دور سرم می‌چرخد قلبم تند میزند
منتظرم ببینم این جک عوضی چه می‌گوید
جک : تو باید با پسر من ازدواج کنی
آیشا: چی ؟
ایشا: جک تو خیلی شوخی خب دیگه شوخی بسه من دیگه برم

جک : نه ایشا شوخی نمیکنم باید ازدواج کنی
مراسم هفته بعد هست که دور میز شام خانواده هامون جمع میشن و یه جشن کوچیک میگیریم میرید سر خونه زندگیتون .

ایشا : اوه چه جالب فرض کن یک روز عادی رو داری میگذرونی و یهو یه همکار عوضی بابات میگه با پسر من ازدواج میکنی همینجوری و مثل خاله بازی مرید سر زندگیتون
من به ازدواج اجباری تن نمیدم مادر و همینطور پدر با تو هم هستم بعدشم من عاشقش نیستم
نمیدانم چم شده است قلبم در سینه می‌کوبد
و سرم گیج میرود خشم درون فروان می‌خواهد بکند گردنم و سرم نبض شدید میزند
پدرم مکس : ایشا این ازدواج صورت میگیره
نظر تو مهم نیست
ایشا : ولی .....
مکس : همین که گفتم
جک بلند میشود و میرود ای وای که چقدر دوست دارم کله اش را بکنم مردک عوضی خائن او با خودش چه فکر کرده است
تا فهمیده دختران برای پسرش زیر کامنت ها غش
و ضعف می‌روند پس همه دخترا از جمله من میخواهم با او باشد
ناگهان سابرینا می اید
سابرینا : می دونم حالت اصلا خوب نیست ایشا عزیزم ولی اون پسر اونقدرام بد نیست
ایشا : صبر کن ببینم چیزی بین تو و اون .....
سابرینا : خب فکر کنم شاید کمی روش کراش داشته باشم
ایشا : سابرینا تو یه نابغه ای
ستاره ها قلب را از خوشحالی تصاحب می‌کنند
خوشحالم بالاخره نقشه ای دارم که با یک تیر و دو نشون همراه است
رو به سابرینا میکنم
ایشا : سابرینا نقشه دارم
سابرینا : چی ....
ایشا :دنبالم بیا ......
این نقشه جواب می‌دهد باید جواب دهد ریسکی است و کمی خطرناک و شاید درد ناک اما. .....

خب خب فرشته های من این پارت هم تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه برای پارت بعدی نیاز به ۷ لایک دارم تا انرژی بگیریم و دوباره ادامه رو براتون بزارم 🥹🥹✨️✨️💋
دیدگاه ها (۰)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

🔥 BTS Reaction | وقتی توی خیابون با یه پسر می‌بیننتنامجون:هم...

پارت ۸ (آخر)شوگا: راستش اولین باری که دیدمت خیلی رو مخ ام بو...

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

واقعا از این هفته خیلی زیاددددددد سرم شلوغ میشه شاید نتونم ح...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

انتقام در لباس عشق:)پارت 2(ویو چه‌وون)(زمان حال) از صبح توی ...

دختر بابایی پارت پونزده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط