من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم
درون دل نمی دانی، چه اندوهی نهان دارم
چه می پرسی زسوز دل، که چون شمع سحرگاهی
زعشق بی سرانجامم، بسی آتش به جان دارم
به باد نیستی دادم اگر خاکستر عمرم
ولی شادم که عشقت را به سینه جاودان دارم
بیا ای آرزوی دل، دمی بشنو نوای دل
که این آوای مشتاقی، به یادت هرزمان دارم
روم کُنجی به خاموشی، کنم سر زیر پر بی تو
نه دیگر شوق پروازی، نه میل آشیان دارم
به یاد آن شب وصلی که در پایت به سَر کردم
کنون عمریست کز حسرت، دوچشم خون فشان دارم
دیدگاه ها (۳)

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من ازشبهای تنهایی هزاران داستان دارمدرون دل نمیدانی چه اندوه...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارمدرون دل نمی دانی، چه ...

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم درون دل نمی دانی، چ...

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان داردبهار عارضش خطی به خون...

#گلچین_اشعار_هوشنگ_ابتهاج (سایه) درین سرای بی کسی کسی به در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط