{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم

من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم
درون دل نمی دانی، چه اندوهی نهان دارم

چه می پرسی زسوز دل، که چون شمع سحرگاهی
زعشق بی سرانجامم، بسی آتش به جان دارم

به باد نیستی دادم اگر خاکستر عمرم
ولی شادم که عشقت را به سینه جاودان دارم

بیا ای آرزوی دل، دمی بشنو نوای دل
که این آوای مشتاقی، به یادت هرزمان دارم

روم کُنجی به خاموشی، کنم سر زیر پر بی تو
نه دیگر شوق پروازی، نه میل آشیان دارم

به یاد آن شب وصلی که در پایت به سَر کردم
کنون عمریست کز حسرت، دوچشم خونفشان دارم

به جامی تازه کن ساقی، خدارا کام خشکم را
که من امشب زناکامی، غمی بس بیکران دارم... 
دیدگاه ها (۲)

دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟تو نبودی و ز غم پر شده جا...

هوای عاشقی ، یارا هوای دیگری داردسکوت چشمها...

سلام امروز جمعه همراه با چند جمله الهام بخش و زیبا برخیزید و...

مناجات بسیار زیبا از داریوش اقبالےیا رب دل پاک و جان آگاهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط