رمان کد سیاه
عنوان رمان: «کدِ سیاه»
ژانر: مافیایی / تریلرِ تکنولوژیک (Cyber-Mafia) / معمایی / عاشقانه (Slow Burn)
تعداد پارت ها=نا معلوم
خلاصه داستان:
سئول، شهری که در ظاهر مدرنه اما در لایههای زیرینش، مافیای «سندیکای سکوت» به رهبریِ «مین یونگی» حکمرانی میکنه. یونگی رئیسِ بیرحم و باهوشی که با کدها، الگوریتمها و بازارهایِ سیاه، دنیا رو کنترل میکنه.
شخصیتِ تو (ا.ت):
تو یه هکرِ مستقل و نابغه هستی که تویِ اتاقِ تاریکِ زیرِ شیروونیت، برایِ دلِ خودت سیستمهای امنیتیِ شرکتهایِ بزرگ رو تست میکنی. تا اینکه یک شب، به طورِ کاملاً تصادفی، به چیزی دسترسی پیدا میکنی که نباید: «پروژه صفر»؛ سندی که نشون میده سندیکای سکوت قصد داره کلِ سیستمِ مالیِ شهر رو هک کنه.
نقطه عطف داستان (شروع):
همون لحظهای که فایل رو باز میکنی، ردپایِ دیجیتالیِ تو توسطِ سیستمِ هوشمندِ یونگی شناسایی میشه. اونا ردیابیت میکنن. چند ساعت بعد، درحالی که میخوای از خونه فرار کنی، درِ خونهت شکسته میشه و یونگی، شخصاً، با یه چهرهیِ سرد و بیتفاوت وارد میشه.همه انتظار دارن تو رو بکشه، اما اون… فقط تبلتت رو میگیره و میگه: «تو تنها کسی هستی که تونستی سدِ امنیتیِ من رو بشکنی. حالا یا برایِ من کار میکنی و زندهای، یا… ترجیح میدی حذف بشی؟»
یونگی تو رو به عمارتِ فوقمدرن و مخفیاش میبره. جایی که تو نه یک زندانیِ معمولی، بلکه یک «داراییِ ارزشمند» برای اون هستی. تو باید کمکش کنی پروژهای رو که خودت لو دادی، قفلگشایی کنی، درحالی که در دنیایِ بیرون، پلیس و دشمنهایِ دیگه دارن دنبالت میگردن.
ژانر: مافیایی / تریلرِ تکنولوژیک (Cyber-Mafia) / معمایی / عاشقانه (Slow Burn)
تعداد پارت ها=نا معلوم
خلاصه داستان:
سئول، شهری که در ظاهر مدرنه اما در لایههای زیرینش، مافیای «سندیکای سکوت» به رهبریِ «مین یونگی» حکمرانی میکنه. یونگی رئیسِ بیرحم و باهوشی که با کدها، الگوریتمها و بازارهایِ سیاه، دنیا رو کنترل میکنه.
شخصیتِ تو (ا.ت):
تو یه هکرِ مستقل و نابغه هستی که تویِ اتاقِ تاریکِ زیرِ شیروونیت، برایِ دلِ خودت سیستمهای امنیتیِ شرکتهایِ بزرگ رو تست میکنی. تا اینکه یک شب، به طورِ کاملاً تصادفی، به چیزی دسترسی پیدا میکنی که نباید: «پروژه صفر»؛ سندی که نشون میده سندیکای سکوت قصد داره کلِ سیستمِ مالیِ شهر رو هک کنه.
نقطه عطف داستان (شروع):
همون لحظهای که فایل رو باز میکنی، ردپایِ دیجیتالیِ تو توسطِ سیستمِ هوشمندِ یونگی شناسایی میشه. اونا ردیابیت میکنن. چند ساعت بعد، درحالی که میخوای از خونه فرار کنی، درِ خونهت شکسته میشه و یونگی، شخصاً، با یه چهرهیِ سرد و بیتفاوت وارد میشه.همه انتظار دارن تو رو بکشه، اما اون… فقط تبلتت رو میگیره و میگه: «تو تنها کسی هستی که تونستی سدِ امنیتیِ من رو بشکنی. حالا یا برایِ من کار میکنی و زندهای، یا… ترجیح میدی حذف بشی؟»
یونگی تو رو به عمارتِ فوقمدرن و مخفیاش میبره. جایی که تو نه یک زندانیِ معمولی، بلکه یک «داراییِ ارزشمند» برای اون هستی. تو باید کمکش کنی پروژهای رو که خودت لو دادی، قفلگشایی کنی، درحالی که در دنیایِ بیرون، پلیس و دشمنهایِ دیگه دارن دنبالت میگردن.
- ۱۲.۲k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط