{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد
خدا کارش درست است‌، این و آن را خوب می‌سازد

تو را از سنگ می‌آرد برون‌، از قلب کوهستان‌
مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب می‌سازد

در آتش می‌گدازد، تا تو را رنگی دگر بخشد
به سوهان می‌تراشد تا مرا مطلوب می‌سازد

تو را جامی که از شیر و عسل پُر کرده‌اش دهقان‌
مرا بر روی خرمن برده خرمنکوب می‌سازد

تو را گلدان رنگینی که با یک لمس می‌افتد
مرا ـ گرد سرت می‌چرخم و ـ جاروب می‌سازد

تو از من می‌گریزی باز هم تا مصر رؤیاها
مرا گرگی کنار خانة یعقوب می‌سازد

مرا سر می‌دهد تا دشتهای آتش و آهن‌
و آخر در مصاف غمزه‌ای مغلوب می‌سازد

خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی‌
یکی را شیشه می‌سازد، یکی را چوب می‌سازد
دیدگاه ها (۴)

وقتش شده دل سری به سودا بزنداز عشق پلی به سمت فردا بزند این ...

صدایگریه ی همسایه می آید...نمیدانمدیوارها نازک شده اند؟!یادر...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

این شعر زیبا راجع به خلقت زن و مرد و عشق هستش ،پیشنهاد میکنم...

تو را از شيشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازدخدا کارش درست است‌،...

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازدخدا کارش درست است‌،...

تو را از شیشه میسازد، مرا از چوب میسازدخدا کارش درست است، ای...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ـ داستان غم پنهانی من گوش کنی...

محمد ابراهیم جعفری

سایه‌های کلاغپارت بیست‌ونهم | اعترافی که نباید شنیده می‌شدشع...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط