تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد
طلب بوسه از آن غنچه دهان می گیرد

بهر هر بوسه ی تو جان به لبم می آید
لبم از بوسه ی شیرین تو جان می گیرد

عشق تو آتش اگر بر تن و جانم بزند
قلبم از آتش عشقت نوسان می گیرد


گر رسد دست دلم بر در باغ دل تو
سایه ی عیش از آن سرو روان می گیرد

گر چه یوسف شده ای سوی در بسته نرو
با زلیخا شدنم جامه دران می گیرد


به سیه چاله ی چشمان تو ای مستبدم
دل مشروطه طلب هم خفقان می گیرد


تا که تسخیر شود کشور دل با نگهت
با جهانگیری تو هر دو جهان می گیرد
دیدگاه ها (۲)

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

تلاوت آیاتی از سوره مبارکه مزمل

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط