{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخیالات خودم درزیربارانی ک نیست

درخیالات خودم درزیربارانی ک نیست
میرسم باتوبه خانه،ازخیابانی ک نیست

مینشینی روبرویم،خستگی درمیکنی
چای میریزم برایت،توی فنجانی ک نیست

بازمیخندی ومیپرسی که حالت بهتراست
بازمیخندم که خیلی،گرچه میدانی ک نیست

شعرمیخوانم برایت،واژه ها گل میکنند
یاس ومریم میگذارم،توی گلدانی ک نیست

چشم میدوزم به چشمت،میشود آیاکمی
دستهایم رابگیری،بین دستانی ک نیست

وقت رفتن میشود،بابغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم،درایوانی ک نیست

میروی وخانه لبریزازنبودت میشود
بازتنهامیشوم،بایادمهمانی ک نیست!

بعدتواینکارهرروزمن است

باوراینکه نباشی کارآسانی ک نیست
دیدگاه ها (۳)

درخیالات خودم درزیربارانی که نیستمیرسم باتوبه خانه ازخیابانی...

.#همسران_شهدامینشینی روبه رویم خستگی درمیکنیچای میریزم برایت...

درخیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم باتو به خانه از خ...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم باتو به خانه،از خی...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم...در زیر بارانی که نیست...میرسم با تو به خانه...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با "تو" به خانه،...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمیرسم با تو به خانه از خ...

با خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه از...

بِسْمِ رَبِّ ألْعِشْقْ بنام او بیاد او برای "او" ......در خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط