پارت۶

پارت۶
بعد از تموم کردن غذا ظرفارو خودم شستم و رفتم توی اتاق خیلی خستم بود پرده ی اتاقو کشیدم و لامپ رو خاموش کردم اتاقم عین شب تاریک شده بود
با کله رفتم توی تخت
و گوشی رو برای ساعت ۶ تایم کردم چون ساعت ۷ جلسه مشاوره با دانش آموزام داشتم
خیلی زود خوابم برد‌‌


نمیدونم چقدر خوابیده بودم ک گوشیم داشت خودشو جر میداد از بس زنگ زدع بودن بهم
منگ و گیج به صفحه گوشیم نگاه کردم
آقای صدریان ۷ بار تماس گرفته بود
دوهزاریم افتاد و تازه فهمیدم چه گندی زدمممم
یه نگاه به ساعت کردم
اوههههههه
اوههههههههه
یاعت ۸ بوددددد
دو دستی زدم توی سرم
مستقیم رفتم سراغ کمد یه مانتو اداری پوشیدم و یه مقنعه هم پوشیدم
یع اب به صورتم زدم و کفشامو برداشتمو از خونه اومدم بیرون
مامانم هم خونه نبود فک کنم رفته خونه داییم
سریع خودمو ب ماشین رسوندم و ۱۰ دقیقه ای خودمو به موسسه رسوندم
ماشینو قفل کردم و رفتم داخل ساختمون
رفتم توی کلاس دیدم هیچ کس نیست هییییچچ کس نبود
پات و مبهوت ایستاده بودم توی کلاس
کع آقای صدریان اومد توی کلاس و گفت
+خانوم صداقتی کجا بودین چرا نیومدین سرجلسه نگرانتون شدیم همگی
با منگی و گیجی گفتم
_جلسه چیشد
+اون رو خودم شرکت کردم و جلسع رو اوکی کردم ولی دیگ تحلیل درصدا تخصص شماست
اونا موندن ک باید انجام بدین
گزارش کار امروز رو هم امروز نوشتم شما فقط امضا کنین
_من من راستش من نمیدونم چجوری تشکر کنم ازتون
واقعا لطف کردین خیلی خیلی خیلی ممنونم ازتون
+خواهش میکنم ولی دیگه تکرار نشه
_چشم چشم مرسی

گزارش رو امضا کردم و درصد هارو برداشتم ک توی خونه تحلیل کنم
واقعا اگه صدریان جلسه رو اداره نمیکرد پاک ابروم میرفت خدا خیرش بده واقعا
دیگ امروز کاری نداشتم داشتم توی خیابون با ماشین دور میزدم یه پاساژ شیک و بزرگ رو ب روم دیدم
دیدگاه ها (۱)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

COERCION

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

به زیباییه مشکی

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۲

ادامه پارت (۱۴)

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط