part16
ویو نویسنده
همینجوری روز ها میگذشت و ا/ت جونگین به هم نزدیک تر میشدن و هیونجین هم به ا/ت داشت علاقه من میشد و دیدن صمیمیت اون دو باعث حسادتش میشد
ولی مهمتر از همه این ها کسی نمیدونست ا/ت به چی داره فکر میکنه واقعا به جونگین علاقه من شده یا این یه دوستی ساده ست یا شایدم فقط داره از هوانگ انتقام میگیره هیچ کس نمیدونست توی مدرسه همه در عجب بودند که این همون قلدر مدرسه ست که ا/ ت رو اذیت میکرد
هیچ چیز معلوم نبود دوستی یانگ و ا/ت از کجا میاد عشق هیونجین چی فیلیکس سردرگم بود نمیدونست تو دعوا های هیونجین و جونگین طرف کی رو بگیره یا چطور اینکه نمیتونه طرف کسی رو بگیره توضیح بده
ویو جونگین
داشتم از مدرسه به سمت خونه میرفتم رمز در رو زدم و وارد خونه شدم که متوجه نوری از داخل خونه شدم به سمت سالن خونه قدم برداشتم که با هیون مواجه شدم
جونگین:تو خونه ی من چیکار میکنی؟
هیونجین:به نظر میرسه به حدی تونستیم با هم غریبه بشیم که همچین سوتلی رو بپرسی؟( پوزخند)
جونگین:تو این غریبگی رو ساختی هیونجین
هیونجین:و تو هم این بلا رو سر این دختر ساختی مگه نه هانا
ویو جونگین با کسی که از اونور خونه پیدا شد دیگه حرفی برای گفتن نداشتم البته حقی هم برای گفتن نداشتم
سلام بلاخره بعد مدت ها برگشتم و اولین پارت رو اپلود کردم امید وارم خوشتون اومده باشه و حمایت ها خوب پیش برن
تگه دلتون برا من تنگ شده بود خوشحال میشم یه قلب قرمز بزارید🥹🥹🥹🥰🥰🥰🌹🌹🌹
همینجوری روز ها میگذشت و ا/ت جونگین به هم نزدیک تر میشدن و هیونجین هم به ا/ت داشت علاقه من میشد و دیدن صمیمیت اون دو باعث حسادتش میشد
ولی مهمتر از همه این ها کسی نمیدونست ا/ت به چی داره فکر میکنه واقعا به جونگین علاقه من شده یا این یه دوستی ساده ست یا شایدم فقط داره از هوانگ انتقام میگیره هیچ کس نمیدونست توی مدرسه همه در عجب بودند که این همون قلدر مدرسه ست که ا/ ت رو اذیت میکرد
هیچ چیز معلوم نبود دوستی یانگ و ا/ت از کجا میاد عشق هیونجین چی فیلیکس سردرگم بود نمیدونست تو دعوا های هیونجین و جونگین طرف کی رو بگیره یا چطور اینکه نمیتونه طرف کسی رو بگیره توضیح بده
ویو جونگین
داشتم از مدرسه به سمت خونه میرفتم رمز در رو زدم و وارد خونه شدم که متوجه نوری از داخل خونه شدم به سمت سالن خونه قدم برداشتم که با هیون مواجه شدم
جونگین:تو خونه ی من چیکار میکنی؟
هیونجین:به نظر میرسه به حدی تونستیم با هم غریبه بشیم که همچین سوتلی رو بپرسی؟( پوزخند)
جونگین:تو این غریبگی رو ساختی هیونجین
هیونجین:و تو هم این بلا رو سر این دختر ساختی مگه نه هانا
ویو جونگین با کسی که از اونور خونه پیدا شد دیگه حرفی برای گفتن نداشتم البته حقی هم برای گفتن نداشتم
سلام بلاخره بعد مدت ها برگشتم و اولین پارت رو اپلود کردم امید وارم خوشتون اومده باشه و حمایت ها خوب پیش برن
تگه دلتون برا من تنگ شده بود خوشحال میشم یه قلب قرمز بزارید🥹🥹🥹🥰🥰🥰🌹🌹🌹
- ۳.۷k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط