{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چادری که سرِ دخترک بود خوششان نمی آمد!!!ازاودوری میکرد

از چادری که سرِ دخترک بود خوششان نمی آمد!!!ازاودوری میکردندومدام تحقیرش...

به او گفتند:که چادری ها بو می دهند...

دلش خیــــــــــــــلی شکست...!!!اشک درچشمانش حلقه بست
چادرش رامحکم ترگرفت وبه سرعت ازآنهادورشد...

صدای خندهایشان لحظه به لحظه کمتربه گوشش میرسید...

تا خانه پیاده رفت...

سر نماز به سجده افتادوشروع کرد به گریه کردن...

به خودش آمدودید که راست میگفتند:

آری چادری ها بو می دهند...

ولی بوی خاک

اصلا1400سال است که چادر بو می دهد...

آنهم بوی عطرِ چادرِ خاکیِ مادر دربین کوچه های غریبِ مدینه...
آری از بوی چادرش بهشت رااستشمام میکرد...

حس خوبی داشت،لبخند زدونگاهش پراز رضایت شد
دیدگاه ها (۲)

چ مثل چادر..... بانویی می گفت: عبور باد از لای چتری های بلو...

تمااااااااااااااااام چشمهای هرزه را خریدارم............ بیای...

بـا چــادر مشکے سـاده از پیـاده رو رد میشوے چـﮧ حـس خوبـے اس...

گاهی چادرم خاکی می شود...! چادر مشکی ام از در و دیوار شهر خ...

از چادری که سرِ دخترک بود خوششان نمی آمد!!! ازاودوری میکردند...

از چادری که سرِ دخترک بود خوششان نمی آمد!!! ازاودوری میکردند...

از چادری که سرش بود خوششون نمی اومد بهش گفتن ؛ چادری ها بو م...

از چادری که سرش بود خوششون نمی اومد بهش گفتن؛ چادری ها بو می...

خواهرم ... سلام✋ اجازه ی اندکی صحبت...☝ دیگر از حجابت نمیگ...

#اندکی_گفتگو #خواهرانهخواهرم ... سلاماجازه ی اندکی صحبت...👆 ...

خواهرم ... سلام✋ اجازه ی اندکی صحبت...☝ دیگر از حجابت نمیگوی...

حرفاش تحقیرم میکرد و من از خجالت حتی نمیتونستم بهش نگاه کنم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط