#اخرین_پیچ

#اخرین_پیچ
#پارت_5

( ات از خجالت سرخ میشه و به پنجره خیره میشه )

( پرش زمانی به خونه ی کوک)

+ اینجا خونه ی توعه؟( چون خونه بزرگه دهنش باز میشه)( اسلاید دوم خونه کوک)

- اره

( از ماشین پیاده میشه و دامنش رو جمع می کنه )

+ الان باید چطوری به مامان و بابات توضیح بدم

- من تنها زندگی میکنم....( صورتش می‌ره تو هم و اهی میکشه)

+ عاو .....

( خدمتکار درو باز می‌کنه)

خدمتکار: خوش اومدین ارباب

+ ارباب؟! ( صورتش به صورت سوالی در میاد)

( کوک پوزخند میزنه از متعجب شدن )

- برو داخل ......

+ ببخشیددد ( وارد میشه)

( تمام افرادی که توی خونه ی کوک بودن جمع میشن)

- همه همون‌جوری که با من رفتار میکنید باید با پارک ات رفتار کنید! ( بلند و محکم گفت)

( دست راست شخصی کوک میاد کنار کوک)

کوک به گوش دستیارش آروم میگه که:  هنوز بهش اعتمادی نیست پس  مراقبش باشید و کاراش رو تک به تک بهم گزارش بدین و عکس بفرستید

دست راست: چشم ارباب

- خب دیگه همتون میتونید برید ......

خدمتکار: خانوم پارک ات دنبالم بیایید تا بهتون اتاق  رو نشون بدم

( ات بدون اینکه چیزی بگه دنبال خدمتکار راه میوفته)

از زبان ات

وقتی وارد اتاق شدم با تتم بنفش و مشکی رو به رو شدم ..... اتاقش کاملا دارک بود! داشتم اطرافم رو نگاه میکردم که ناگهان مردی وارد شد

مرد: سلام من خیاط شخصیه ارباب هستم اومدم که اندازه هاتون رو بگیرم تا براتون لباس بدوزم . ( ارام و با لبخند)

+ اوه .... اما با لباس عروس فک نکنم بشه اندازه گرفت

خدمتکار: بفرمایید لباس های ارباب رو بپوشید ( یک تیشرت و  شلوارک بهش میده)

+ ممنون میشم صبر کنید تا برگردم

مرد: حتما

( ات می‌ره لباسش رو عوض می‌کنه و میاد )

خدمتکار: لباس عروستون رو بدین بهم  نگهش دارم

+ اون نگهداری نمی‌خواد! خودم یکاریش میکنم ......

مرد: ببخشید می‌خوام اندازه بزنم

+ بله حتما

( مرد اندازه های ات رو میزنه)

مرد: تا سه روز دیگه آمادس خانوم پارک

+ ممنون آقای خیاط( لبخند)

لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

💢دیروز در تهرانسر، یه مرد میره سرکار یه کاری واسش پیش میاد و...

داستان قلعه بینهایت شیون شیون داشته شیاطین رو می‌کشته که یهو...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

کمپانی لیسا

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

تکپارتی وقتی میبینه اکست بهت پیام داده روی تخت خواب بودین که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط