تک پارتی✨
تک پارتی✨
هر چند دقیقه یک بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه میکرد و با هیجان لبخند میزد.
بالاخره کاری که مدتها بود دلش میخواست انجام بده، انجام داده بود.
وقتی رسید خونه، در رو باز کرد و با ذوق وارد شد.
ات: جونگکووووک!
جونگکوک که روی مبل نشسته بود، سریع برگشت سمتش.
جونگکوک: چی شده؟ چرا اینقدر ذوق داری؟
ات با یه لبخند بزرگ نزدیکش شد.
ات: متوجه تغییر نمیشییییی؟!
جونگکوک چند لحظه به صورتش نگاه کرد و وقتی متوجه پیرسینگ ابروش شد، چشمهاش گرد شد.
جونگکوک: وایسا...
ات با خنده منتظر واکنشش موند.
جونگکوک: تو پیرسینگ زدی؟!
ات: آرههههه!
جونگکوک چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
ات: چرا اینجوری نگام میکنی؟
جونگکوک بالاخره خندید.
جونگکوک: چون اصلاً انتظار نداشتم وقتی در باز میشه، تو رو با پیرسینگ ابرو ببینم!
ات: اومممم خبببب... قشنگه؟
جونگکوک کمی نزدیکتر نگاه کرد و با لبخند گفت:
جونگکوک: بهت میاد قشنگم.
ات با ذوق چشمهاش برق زد.
ات: جدی؟!
جونگکوک: آره، خیلی خیلی میاد ولی بیشتر از من نه خودت که میدونی.
ات: شکه شدی نهه؟
جونگکوک: چرا، اولش خیلیی.
ات: یعنی الان خوشت اومده؟
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: مگه میشه تو ذوق داشته باشی و من خوشحال نشم؟
ات با خنده گفت:
ات: پس ارزش داشت این همه ذوق کنممممم شوشوییییی.
جونگکوک: فقط یه چیز...
ات: چی؟
جونگکوک: وقتی میخوای کاری انجام بدی قبلش بهم بگو نه با بهونه دیدن دوستت.
ات زد زیر خنده.
ات: قول نمیدم!
جونگکوک هم خندید و سرش رو تکون داد.
جونگکوک: میدونستم همینو میگی....ولی اگه نگی همه جا باهات میام عزیزم.
ات: باششش.
و ات با ذوق دوباره رفت جلوی آینه تا برای هزارمین بار پیرسینگ جدیدش رو نگاه کنه....
(این کارششو انقدر ادامه داد که کوکی همه ایینه های خونرو ورداشت و البته کافی نبود و ات هروقت میرفت تو گوشیش با دوربین خودشو میدید که البته این زیادی آزاردهنده نبود.)
تماممممم. 🎀
هر چند دقیقه یک بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه میکرد و با هیجان لبخند میزد.
بالاخره کاری که مدتها بود دلش میخواست انجام بده، انجام داده بود.
وقتی رسید خونه، در رو باز کرد و با ذوق وارد شد.
ات: جونگکووووک!
جونگکوک که روی مبل نشسته بود، سریع برگشت سمتش.
جونگکوک: چی شده؟ چرا اینقدر ذوق داری؟
ات با یه لبخند بزرگ نزدیکش شد.
ات: متوجه تغییر نمیشییییی؟!
جونگکوک چند لحظه به صورتش نگاه کرد و وقتی متوجه پیرسینگ ابروش شد، چشمهاش گرد شد.
جونگکوک: وایسا...
ات با خنده منتظر واکنشش موند.
جونگکوک: تو پیرسینگ زدی؟!
ات: آرههههه!
جونگکوک چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
ات: چرا اینجوری نگام میکنی؟
جونگکوک بالاخره خندید.
جونگکوک: چون اصلاً انتظار نداشتم وقتی در باز میشه، تو رو با پیرسینگ ابرو ببینم!
ات: اومممم خبببب... قشنگه؟
جونگکوک کمی نزدیکتر نگاه کرد و با لبخند گفت:
جونگکوک: بهت میاد قشنگم.
ات با ذوق چشمهاش برق زد.
ات: جدی؟!
جونگکوک: آره، خیلی خیلی میاد ولی بیشتر از من نه خودت که میدونی.
ات: شکه شدی نهه؟
جونگکوک: چرا، اولش خیلیی.
ات: یعنی الان خوشت اومده؟
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک: مگه میشه تو ذوق داشته باشی و من خوشحال نشم؟
ات با خنده گفت:
ات: پس ارزش داشت این همه ذوق کنممممم شوشوییییی.
جونگکوک: فقط یه چیز...
ات: چی؟
جونگکوک: وقتی میخوای کاری انجام بدی قبلش بهم بگو نه با بهونه دیدن دوستت.
ات زد زیر خنده.
ات: قول نمیدم!
جونگکوک هم خندید و سرش رو تکون داد.
جونگکوک: میدونستم همینو میگی....ولی اگه نگی همه جا باهات میام عزیزم.
ات: باششش.
و ات با ذوق دوباره رفت جلوی آینه تا برای هزارمین بار پیرسینگ جدیدش رو نگاه کنه....
(این کارششو انقدر ادامه داد که کوکی همه ایینه های خونرو ورداشت و البته کافی نبود و ات هروقت میرفت تو گوشیش با دوربین خودشو میدید که البته این زیادی آزاردهنده نبود.)
تماممممم. 🎀
- ۳۲۵
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط