هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:
یکی بود،،، دیگری هم بود؛ همه باهم بودند.
و ما اسیر این قصه‌ی کهن
برای بودن یکی،،، دیگری را نیست می‌کنیم!
انگار که بودن‌مان وابسته‌ی نبودن دیگریست.
و این هنری است که آن‌را خوب آموخته‌ایم؛؛؛ هنر نبودن دیگری را!
دیدگاه ها (۱)

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

حماسه فلسطین

رها❤از آن روزی که پناهم شدی تا به امروزدل آرام و استوار بر ا...

سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت چهاردهم (پایانی)

"شبیهِ برگِ زردی که وَبالِ شاخه ای ماندهدوام آوردم اما کاش ر...

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ بر...

تمام غصه‌ها موجه نیستند! ما اکثر وقت‌ها غمگین و سوگواریم؛ بر...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

بعضی آدم‌ها می‌روند، اما نام و یادشان برای همیشه در دل‌ها می...

🔴 محرومیتی که خود اختیار کرده‌ایم! 🔹آیت الله بهجت (ره) می‌فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط