{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریستم

گریستم
برای ما
که پاییز نیامده ریختیم.....
پ.ن: دلم میسوزه ...
هر شب دو ساعت میدوم ک خسته بشم درست و همین ک رفتم تو تخت ، بخوابم .....
برام عجیبه ....
میدونم فک کردن و ناراحتی فایده نداره ...
فکر ناراحت کننده هم نمیکنم ...
اصلا اونقد خستم ک فک نمیکنم....
ولی همون لحظه ک داره خوابم میبره یهو هق هقم شروع میشه ...
و من نمیدونم از کجاس ....
انگار ی چیزی تو وجودم نمیتونه کنار بیاد ....
انگار حواسش پرت نمیشه ....
انگار شب اونقد خستم ک زورم ب خفه کردنش نمیرسه ...
میشینم گوش میدم ب گریه هاش ....بعدم میخوابم ...
لحظه ای ک گریه میکنه هیچ چی تو سرم نیس ک بفهمم دقیقا چی یادش اومده ک اینجوری هق میزنه ...
میدونم قلبمه ...
ولی انگار من فقط شدم عقل ....
شدم عقل ک اینقد آرومم ....ک کارامو میکنم....حرف میزنم...میخندم ....ولی ....همش حس میکنم کل قفسه سینم سنگینه ....واقعا سنگینه....ولی میگم مهم نفس کشیدنه .....
میدونم خوب نمیشه ....انتظاریم ازش ندارم .....دلم میسوزه ....ولی.......
دیدگاه ها (۳)

رمان دخت من

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... و خودش جلوی پاهام زانو...

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

رمان تو خود منی

رمان آرام باش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط