{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My love is a king

My love is a king
Part1))
چند هفته پیش منو به عنوان یه خدمت کار برای قصر اوردن! واقعا تمام بدنم به خاطر درد شدید میلرزه پوست دستانم همه زخم شد وداره بالای انگشتانم تیکه تیکه شده به خاطر همه ی کار هایی که کردم دارم به محکمی حوله رو تو اب میکشم وهر بار که دست زخمی ام به اب میخوره زیر لب ناس.زایی میگویم حوله رو به تندی روی زمین میکشم جوری که باید برق بزنه وگرنه دباره کل سالن رقص که فکر کنم حدود هزاران متر باشه رو بهم تمیز میکنه حتی زمینش هم از کاشی های گران قیمت وزیبا ساخته شده جوری که وقتی بهش نگاه میکنم انعکاس خودمو توی زمین میبینم موهای طلایی ام را بالای سرم بستم ومرتب هستن زیر چشمانم یکم آبی شده به خاطر کار زیاد وخسته به نظر میرسم چشمای ابی ام انگار تبدیل به سیاه شدن بلند شدم یبد را بلند کردم بعد 2 ساعت تونستم کل سالون رو تمیز کنم کل گردنم درد میکنه لباس سیاه خدمتکار ها یکم نه خیلی ناراحتم میکنه چون خیلی سرد وزمخت است داشتم میرفتم که صدای مزخرف سر خدمتکار ها رو شنیدم"هی الیزابت باید پرده ها رو بشوری" در حالی که سبد رو دستانم سنگینی میکرد چرخیدم و اون با موهای سپید وچین چروک های صورتش لبخندی زده بود کاملا شبیه یه شیطان بود"تا نیمه شب تمومش کن فهمیدی؟"چشمانم گرد شد اخر یک زن چقدر میتواند پست باشد که خودش هیچ کاری نکند واز بقیه تا سر حد مرگ کار بکشد؟ "بله خانم" و از کنارم گذشت وتنه ای به من زد به پنجره ها نگاه کردم حدود چند متری میشدن خیلی بلند بودن جوری که انگار یه مورچه بودم چه برسه به پرده خوبه فقط یه دونست اما این یه دونه خودش اندازی این سالونه ماه وستارگان معلوم بودن واز پشت پنجره به انها می نگریستم که به من لبخند میزدند من از اروپا به اینجا اورده شدم به کره! یه برده هستم به ماه نگاه میکنم که بهمن لبخند میزند یاد مادرم می افتم درحالی که دارم پرده را میشورم ودستام زخمی ام درد میکنند ومیسوزند اشکانم با یاد مادرم جاری میشود تشت بزرگ رو به روم بود و گریه میکردم وپرده را میشوستمکه صدای منو به خود آورد و از زار زار گریه کردن دست برداشتم "چرا گریه میکنی لیدی؟ به خاطر دستاته" درحالی که با دستای زخمی وصورتمو پاک میکردم"نه. .. ببخشید که گریه کردم" بهش نگاه کردم یه پسر یه صندلی رو به روی من گذاشته بود ومشتاقانه وانگار که یکم هم آزرده شده به من نگاه میکند
_پس چرا گریه میکنی؟
_یاد مادرم افتادم اگه میدید اینجام ناراحت میشد
_مادرت کجاست؟
_اروپا
همیی کرد وبعد به تشت بزرگ که توش پرده بود اشاره کرد"میخوای کمکت کنم؟" به صورت پسر از الان تا حالا نگاه نکردم ونخواهم کرد این کار یه نوع بی ادبی است "سری به معنی نه تکان دادم"از مهربانی شما بسیار متشکرم ولی من خودم انجامش میدم"متوجه دستان پر از رگش شدم داشت استین های لباسشو بالا میداد وصندلیشو جلو آورد ودستشو داخل سبد کرد دستانش قدرتمند بودند و پر از رگ در حالی که داشت پرده را همراه با من میشست گفت اسمت چیه لحنش بسیلر مودبانه بود در نتیجه گفتم"الیزابت" میتوانستم لبخندشو حس کنم ولی نگاهم به دستانم بود"الیزابت میشه اینطوری بهت بگم لیدی؟" خیلی کوتاه گفتم "اشکالی ندارد"
_الیزا اخیرا حرف زدن وارتباط با بقیه سخت شده میدونی اینش خوبه تو به صورتم زل نمی زنمی چون یکم بدم میاد بعضی از ادما جوری صورتمو نگاه میکننن که انگار میکنن که انگار خیلی عجیبه
_ببخشید اینو میپرسم ولی شما هم اینو از من پرسیدید میتونم اسمتو بپرسم؟
_میتونی بهم بگی الکس
_اسم مستعار است؟
_بله میشه برام از اروپا بگی؟
_اورپا یه قاره سرسبزه با زیبایی های زیاد واقعا زیبا من با مادرم تو مزرعه کار میکردم ما یه خونه کوچیک کنار یه رودخونه داریم خیلی خوبه به نظرم هوای تازه عالی ترینهیه گربه سفید هم دارم بخشید که زیاد حرف زدم
بدون اینکه متوجه بشم یه ثانیه به صورتش نگاه نور مهتاب از پنجره به صورتش میخورد وصورتش را به زبیایی غیر انسانی تبدیل کرده بود موهای سیاه چشمانی سیاه زود نگاهمو گرفتم"نه مشکلی نیست الیزابت....
ادامه دارد..
(دوستان گرامی کامنت بزارید اگه دوست داشتید تا ادامش رو بزارم
...پیام از طرف میا:)
دیدگاه ها (۱۳)

My nurse

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

چند پارتی درخواستی

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

ستاره ی من(پارت۳)

Destiny part 8

خیلی خب بریم سراغ معرفی"سلام خوش اومدید. من چند وقتی هست که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط