{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part¹

part¹

من پدرم قمار باز بود و برای یکی از قمارای کوفتیش منو به بزرگترین مافیای کره فروخت ولی من فکر میکردم که پیشه اون فقط زندگی میکنم تا اینکه بزور خودش باهاش ازدواج کردم و سال بعدش ازش بچه دار شدم اسم بچمون هم یورا هست منو اون هیچ حسی نسبت به هم دیگه نداریم اما به خاطر یورا وانمود میکنیم که هم دیگرو دوست داریم، دوست دارم یورا یکم دیگه بزرگتر بشه تا بتونم ازش تلاق بگیرم...
داشتیم صبحانه میخوردیم که یونگی صدام زد
یونگی. ا.تتتت(داد)
ا.ت. ب..بله؟
یونگی. بیا اینجااا
ا.ت. چی شدهه؟
یونگی. چرا لباسم چوروک داره؟(عصبی)
ا.ت. ...اخه..یادم رفته بود اتو بکشم
لباس‌‌ رو پرت کرد تو صورتم و گفت
یونگی. همین الان میگیری اتو میکشی فهمیدی؟؟
ا.ت. چ..چشم
لباسش رو گرفتم و اتو رو زدم به برق و اتو کشیدم
ا.ت. لباستون رو اتو کشیدم..
یونگی. بدش من
ا.ت. بفرمایید...

لباسش رو پوشید و رفت شرکت

ا.ت. یورا اماده شدی بریم مهدکودک؟
یورا. اره مامانی
ا.ت‌. بیا بریم
یورا. باشه مامان
یورا رو رسوندم مهدکودکش و رفتم خونه...
یونگی اجازه نمیده من به گوشیم زیاد دست بزنم مگر اینکه اتفاق ضروری افتاده باشه ولی زمانی که خونه نیست به گوشیم دست میزنم
گوشیم رو گرفتم و به مامانم زنگ زدم ولی جواب نداد و دوباره زنگ زدم... تا اینکه جواب داد
ا.ت. سلام اوما
(علامت مامان ا.ت_)
_سلام دخترم حالت خوبه ؟
ا.ت. خوبم
_چیزی شده شوگا کاری کرده؟
ا.ت. یااا مامان چیزی نشده چخبره اتقدر سوال میپرسی فقط بهت زنگ زدم تا حالتو بپرسم
_خب باید نگرانت باشم اون احمق که هیچی حالیش نمیشه یهو دیدی یه بلایی سرت میاره اون وقت میخوای چیکار کنی؟ منو بدبخت کنی اره؟
ا.ت. مامانننن کاری نمیکنه مگه من کار بدی کردم(خنده)
_باشه ولی مواظب باش
ا.ت. اون هیچ غلطی نمیتونه بکنه الکی خودتو نگران نکن.

یهو دیدم یکی گوشیم رو از دستم گرفت برگشتم دیدم یونگیه و گوشی رو قط کرد...
یونگی. پس هیچ غلطی نمیتونم بکنم اره؟(عصبی)
ا.ت. ن..ن..نه...بب..بخدا..
با سیلی که زد پرت شدم رو زمین...
یونگی. الان بهت نشون میدم چه غلطی میتونم بکنم هرزه خانم(داد)
موهام رو گرفت تو دستش و منو کشان کشان برد تو اتاق و پشت سرش در رو بست و منو پرت کرد رو تخت و....(با ذهن کثیف خودتون یه چیزی بنویسین😶⚰)
....
ا.ت....ایییی خداا.....برو دنبال یورا
یونگی. تو دهنتو ببند خودم میدونم کی باید برم تو فعلا این کیسه رو بگیر بزار رو شکمت تا انقدر قر قر نکنی مغزم رو خوردی
ا.ت. ایییی..خب چیکار کنم کاریه که خودت کردی میخواستی نکنی
یونگی. توهم میخواستی بیشتر از دهنت گوه نخوری
ا.ت......
یونگی. حالا حالیت شد میتونم چه غلطی بکنم عوضی؟
ا.ت. اوهوم...
و...
این داستان ادامه دارد...

اولین فیکمه یه حمایت نشه؟🥲💜
دیدگاه ها (۰)

سناریو سو پارت اول

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

سرنوشت پارت (۱۲)

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو کازتورا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط