part21
(ویو جیمین)
از ماشین پیاده شد
_خیلی خب بشین بریم
+تو که روشنش کردی خودتم برون دیگه
_ای بابا راست میگی فقط مشکل اینه که گواهینامم رو هنوز صادر نکردن
+یعنی اینقدر قانون مندی؟
_نه فقط تو خیلی احمقی
+چی گفتی؟تو الان به من گفتی احمق؟
_آره گفتم احمق که چی؟
+تو....تو خیلی
_من خیلی چی؟
اصلا هرچی به درک این دختر خیلی رو مخه
+سوار شو بریم
اصلا درکش نمیکنم
(۲ساعت بعد)
اصلا ما تو کره ایم؟
اینجا خیلی عجیب غریبه تقریبا ۲ ساعته که حرکت کردیم ولی کوچیک ترین اثری از آب آبادی نیست رو مخ تر از این اینه که سکوت بدی توی ماشین رخ داده
+اگه دوست داری میتونی از خودت بگی
_برای چی؟
+چی؟
_میگم برای چی میخوای از خودم بگم به هر حال وقتی از این جنگل جهنمی بزنیم بیرون راهمون از هم جدا میشه
+و اون....اون کوچولو چی؟
_نمیخوامش
+یعنی میخوای سقطش کنی
_ما از اولم این وضعیت و نمیخواستیم مجبورمون کردن این وضعیت و تحمل کنیم حالا که دیگه اجبار و زوری در کار نیست میخوام برگردم به زندگی عادیم
+اون یه موجود زندست چه طور میتونی انقدر راحت راجب مرگش صحبت کنی؟
_این موجود زنده داره توی بدن من زندگی میکنه درصورتی که من هیچوقت یه همچین چیزی نخواستم اون بدون رضایت من این تو داره رشد میکنه و من هنوز آمادگی این و که یه همچین چیزی رو توی خودم پروش بدم و ندارم
+این اتفاقیه که افتاده درسته برخلاف میل ما بوده ولی شده اون زندست نفس میکشه قلبش میزنه بعد تو چه طور دلت میاد اینقدر راحت بگی نمیخوایش تو چه بخوای چه نخوای اون بچه توعه
_چیه نکنه خودت این بچه رو میخوای
+و اونوقت چیکار میکنی اگه بگم من این کوچولو رو میخوام
از ماشین پیاده شد
_خیلی خب بشین بریم
+تو که روشنش کردی خودتم برون دیگه
_ای بابا راست میگی فقط مشکل اینه که گواهینامم رو هنوز صادر نکردن
+یعنی اینقدر قانون مندی؟
_نه فقط تو خیلی احمقی
+چی گفتی؟تو الان به من گفتی احمق؟
_آره گفتم احمق که چی؟
+تو....تو خیلی
_من خیلی چی؟
اصلا هرچی به درک این دختر خیلی رو مخه
+سوار شو بریم
اصلا درکش نمیکنم
(۲ساعت بعد)
اصلا ما تو کره ایم؟
اینجا خیلی عجیب غریبه تقریبا ۲ ساعته که حرکت کردیم ولی کوچیک ترین اثری از آب آبادی نیست رو مخ تر از این اینه که سکوت بدی توی ماشین رخ داده
+اگه دوست داری میتونی از خودت بگی
_برای چی؟
+چی؟
_میگم برای چی میخوای از خودم بگم به هر حال وقتی از این جنگل جهنمی بزنیم بیرون راهمون از هم جدا میشه
+و اون....اون کوچولو چی؟
_نمیخوامش
+یعنی میخوای سقطش کنی
_ما از اولم این وضعیت و نمیخواستیم مجبورمون کردن این وضعیت و تحمل کنیم حالا که دیگه اجبار و زوری در کار نیست میخوام برگردم به زندگی عادیم
+اون یه موجود زندست چه طور میتونی انقدر راحت راجب مرگش صحبت کنی؟
_این موجود زنده داره توی بدن من زندگی میکنه درصورتی که من هیچوقت یه همچین چیزی نخواستم اون بدون رضایت من این تو داره رشد میکنه و من هنوز آمادگی این و که یه همچین چیزی رو توی خودم پروش بدم و ندارم
+این اتفاقیه که افتاده درسته برخلاف میل ما بوده ولی شده اون زندست نفس میکشه قلبش میزنه بعد تو چه طور دلت میاد اینقدر راحت بگی نمیخوایش تو چه بخوای چه نخوای اون بچه توعه
_چیه نکنه خودت این بچه رو میخوای
+و اونوقت چیکار میکنی اگه بگم من این کوچولو رو میخوام
- ۳۰.۵k
- ۰۹ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط