پارت ۸

پارت ۸
سایه‌ی غول‌پیکر، مثل یه پرده‌ی سیاه، خورشید رو پشت خودش پنهان کرد. سکوتی مرگبار کلِ میدان جنگ رو فرا گرفت؛ حتی صدای نفس‌نفس زدن سربازهای باقی‌مانده هم شنیده نمی‌شد.

ات با چشم‌های گشاد شده به آسمون خیره شده بود. «جونگ‌کوک، اون... اون داره زمین رو می‌لرزونه!»

جونگ‌کوک چاقوش رو محکم‌تر توی دستش فشرد. او هم متوجه شده بود که این یه تهدیدِ معمولی نیست. این یه "تخریب‌گر" بود؛ موجودی از ابعادِ دیگه که برای نابودیِ تعادلِ بین نور و تاریکی آمده بود.

ناگهان، اون سایه‌ی بزرگ، شکافی در خودش ایجاد کرد و از قلبِ تاریکی، یه موجودِ نیمه‌شفاف و درخشان بیرون پرید. اون موجود نه کاملاً نور بود و نه کاملاً سایه؛ یه موجودِ خاکستری و بی‌روح که هیچ حسی نداشت.

با اولین قدمِ اون موجود، زمین زیر پای سربازهای شورا شروع به ذوب شدن کرد. اون موجود به سمت جونگ‌کوک و ات حرکت کرد، انگار که هدفش فقط پاک کردنِ هر چیزی بود که "وجود" داشت.

جونگ‌کوک، بدون معطلی، به سمت ات چرخید و با صدایی که از شدتِ تمرکز می‌لرزید گفت: «ات، من سایه‌ها رو به سمت هسته‌ی اون می‌فرستم، تو باید تمامِ اون انرژیِ خاکستری رو جذب کنی و به من برگردونی. اگه نتونی، اون موجود با اولین برخورد، روحِ تو رو هم مثلِ یه شعله‌ی کوچک خاموش می‌کنه!»

ات می‌دونست که این خطرناک‌ترین کاریه که تا حالا انجام داده. اون باید مرز بین "بودن" و "نبودن" رو رعایت می‌کرد.

جونگ‌کوک با یه فریادِ بلند، تمامِ سایه‌های محیط رو مثلِ یه مارِ عظیم به سمت اون موجودِ خاکستری فرستاد. موجود با یه حرکتِ بی‌روح، سایه‌ها رو تکه‌تکه کرد، اما درست همون لحظه که داشت به سمت جونگ‌کوک هجوم می‌آورد، ات با تمامِ وجودش، دست‌هاش رو به سمت آسمون برد و شروع کرد به مکیدنِ اون انرژیِ خاکستری و بی‌روح...
دیدگاه ها (۰)

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

چندپارتی جونگ کوک

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت ۱۹۵

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط