کــاش شَب هایی که هر ثانیه از بی قراری هایمان را میان یخ

کــاش شَب هایی که هر ثانیه از بی قراری هایمان را میان یخ زدگی های افکارمان به رخِمان می کشیدند،
دست کم امکان این بود که
مغز و قلبت را از بدنت خارج می کردی...!
مانند خیلی از وسایلی که در طول روز استفاده می کنیم و شب ها در گوشه ای گذاشته وَ به آنها دست نمیزنیم و هیچ احتیاجی نداریم...
فقط و فقط سکوت و آرامش را به قرض می گرفتی و مهمان تمام لحظات نیمه شبی ات میشد؛
آخَـر می دانی
ما آدم های عجیبی هَستیم
تمام حرف های ناگفته مان و فکر هایی که مدت زیادی درون ذهن و قلبمان خاک میخورند را شب ها به خاطر می آوریم...
اگر میشد قلب و مغز را شب ها در گوشه ای گذاشت تا بی قراری هایمان روی دیوار دلمان آوار نشود و سنگینی نکند
مجبور نبودیم ساعت های زیادی را مشغول آرام کَردنش باشیم؛
هوای دل هایمان هم اَبری نمی شد که در بدترین حالت بلاتکلیفی قرار بگیریم...
اگر شب به شب قلب و مغز را قبل از خواب نداشتیم
چه آدم هایی از طوفان
پریشان احوالی های شب هایشان راحت می شدند...!
دیدگاه ها (۱۹)

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

لشکریان الکرار انصار الله

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

پروانه جان

دو پارتی از جی صدای موسیقی توی اون سالون خیلی بلند بود، از ا...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش اول_ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط