ادامه
ادامه پارت 7 خورشید گرفتگی:
معلم گفت: تیم 7 شما باید برین پیش خانوم کاکاشی و زنگ کلاس خورد سوکاسا پیش ناروتو امد و گفت نگران نباش قرار نیست که کلا از هم جدا بشیم؟ ناروتو:اره حق با توعه ولی من با ساسکه ساکورا افتادم اونا از من خوششون نمیاد.
سوکاسا زیرلب: من اینطور فکر نمیکنم
- چیزی گفتی؟
- نه منظورم این بود که حتی اگه از تو الان بدشون بیاد تو میتونی کاری کنی از تو خوششون بیاد ادما تغییر میکنند هم با عمل هم با حرف.
این کلمات و جملات سوکاسا بدون اینکه بداند تاثیر عمیقی روی ناروتو میگذارد
چند ساعت بعد پیش کاکاشی:
کاکاشی: سلام بدبخت های اینده من استاد شما هستم و از چیزی خوشم نمی اید مگر خلافش ثابت شود و همچنین از چیزی بدم نمی اید مگر خلافش ثابت شود حالا شما از راست به چپ بگین از چی خوشتون می اید و از چه چیزی بدتون می اید
ناروتو:من دوست دارم هوکاگه بشم و دنیا را جای بهتری کنم همچنین رامن و سوکاسا و پدرش را دوست دارم و از دو یا سه فرد خاص (که الان کنار من هستند)بدم می ایدنگاهی به ساسکه ساکورا و شکم خود نگاهی کرد
ساکورا:من از دو فرد خاص خوشم می اید و نیم نگاهی به ساسکه انداخت و از ناروتو خیلی بدم می اید
ساسکه :من پدر و مادرم و برادرم و زن برادرم را دوست دارم همچنین نارو نه یعنی (نمی دونست چجوری جمعش کنه) برادر زادم را دوست دارم
کاکاشی:چی ایزومی بچه دار شده بس چرا خبرش جایی پخش نشده؟
- چون نخواستن خبرش پخش بشه در ضمن هنوز به نیا نیومد تورو خدا راز نگهش دارین
- نگران نباش استادت ادم راز داری است خب حالا از چه چیزی بدت می اید؟
ساسکه در حالی که حس شومی داشت گفت:از بروکلی و یک فرد خاص و به طرف راست نگاهی کرد
در ذهن ساکورا: داره به ناروتو نگاه میکنه
در ذهن ناروتو:داره به من نگاه میکنه
در ذهن کاکاشی: داره به ساکورا نگاه میکنه
کاکاشی فردا بدون این که صبحانه بخورید بیایید زمین تمرین
بچه ها: چشم سنسه
اما افسوس که سرنوشت چیز دیگری رقم زده
خب اینم دیگه پایان پارت 7 چون پارت قبل کوتاه بود
معلم گفت: تیم 7 شما باید برین پیش خانوم کاکاشی و زنگ کلاس خورد سوکاسا پیش ناروتو امد و گفت نگران نباش قرار نیست که کلا از هم جدا بشیم؟ ناروتو:اره حق با توعه ولی من با ساسکه ساکورا افتادم اونا از من خوششون نمیاد.
سوکاسا زیرلب: من اینطور فکر نمیکنم
- چیزی گفتی؟
- نه منظورم این بود که حتی اگه از تو الان بدشون بیاد تو میتونی کاری کنی از تو خوششون بیاد ادما تغییر میکنند هم با عمل هم با حرف.
این کلمات و جملات سوکاسا بدون اینکه بداند تاثیر عمیقی روی ناروتو میگذارد
چند ساعت بعد پیش کاکاشی:
کاکاشی: سلام بدبخت های اینده من استاد شما هستم و از چیزی خوشم نمی اید مگر خلافش ثابت شود و همچنین از چیزی بدم نمی اید مگر خلافش ثابت شود حالا شما از راست به چپ بگین از چی خوشتون می اید و از چه چیزی بدتون می اید
ناروتو:من دوست دارم هوکاگه بشم و دنیا را جای بهتری کنم همچنین رامن و سوکاسا و پدرش را دوست دارم و از دو یا سه فرد خاص (که الان کنار من هستند)بدم می ایدنگاهی به ساسکه ساکورا و شکم خود نگاهی کرد
ساکورا:من از دو فرد خاص خوشم می اید و نیم نگاهی به ساسکه انداخت و از ناروتو خیلی بدم می اید
ساسکه :من پدر و مادرم و برادرم و زن برادرم را دوست دارم همچنین نارو نه یعنی (نمی دونست چجوری جمعش کنه) برادر زادم را دوست دارم
کاکاشی:چی ایزومی بچه دار شده بس چرا خبرش جایی پخش نشده؟
- چون نخواستن خبرش پخش بشه در ضمن هنوز به نیا نیومد تورو خدا راز نگهش دارین
- نگران نباش استادت ادم راز داری است خب حالا از چه چیزی بدت می اید؟
ساسکه در حالی که حس شومی داشت گفت:از بروکلی و یک فرد خاص و به طرف راست نگاهی کرد
در ذهن ساکورا: داره به ناروتو نگاه میکنه
در ذهن ناروتو:داره به من نگاه میکنه
در ذهن کاکاشی: داره به ساکورا نگاه میکنه
کاکاشی فردا بدون این که صبحانه بخورید بیایید زمین تمرین
بچه ها: چشم سنسه
اما افسوس که سرنوشت چیز دیگری رقم زده
خب اینم دیگه پایان پارت 7 چون پارت قبل کوتاه بود
- ۵.۹k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط