پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]
پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]
ویو انیا
انیا و دامیل تنها شدن
گفتم : از شناختی که ازش دارم احتمالا دیگه برنمی گرده یا خیلی طول میکشه
دامیل : چرا ؟
گفتم : چون فیلم های عاشقانه زیاد می بینه و..
دامیل حرفم رو قطع کرد و گفت : نگو فهمیدم
ویو دامیل
《پس بکی فکر میکنه من این کله صورتی زشت ، پا کوتاه ، ناز رو دوست دارم وایسا چی گفتم ناز نه اصلا هم ناز نیست (چقدر هم با خودش درگیری داره)》
دامیل : چرا قرمز شدی خوبی ؟
انیا : اره پسر دوم فقط گرم مه
ویو بکی
(بکی پشت مشک ها قایم شده)
《باید نقشه ها ی پیشتری بریزم که اینا رو به هم نزدیک کنم چون من دکتر عشق هستم ( یه لبخند ریزی زد)》
ویو انیا
《من چمه چرا هر وقت ذهن دامیل رو می خونم سرخ میشم من اولا به خاطر معموریت می خواستم باهاش دوست باشم ولی نمی دوم چرا بعد لغو شدن معموریت بابا باز می خواستم باهاش دوست بشم 》
ویو نویسنده
دامیل : راست می گفتی بکی دیگه نمیاد
انیا: مثلا دوست صمیمصشم باید اینا رو در موردش بدونم
دامیل: اره صمیمی هستی (با لحن غم دار)
انیا : تو با اوین و اریل (همون نوچه هاش) صمیمی هستی
دامیل : 《نه باتو بیشتر صمیمی هستم تا اونا اونا بیشتر با هام صمیمی هستند و با من مثل ریئس شون رفتار میکنند نه دوست شون 》
دامیل : اره صمیمی هستم ( هنوز با لحن غمگین صحبت میکنه)
دامیل:《ولی نمی تونم بگم به تو چون هم درک نمی کنی و هم مسخرم میکنی 》
انیا : بهم بگو فهمیدم که ناراحتی مسخرت نمیکنم
دامیل : چیو بگم منکه نه ناراحتم و نه چیزی برای گفتن ندارم (لحن اش رو عادی روبه عصبی کرد)
انیا : نمی خوای نگی نگو
و مکث کرد و گفت : بگردیم دیگه دارم خسته میشم
دامیل : منم خسته شدم به بکی زنگ بزن بیاد بریم
انیا : اوکی
انیا زنگ زد
انیا : کجایی بکی بر گرد بیا دیگه می خوایم بر گردیم
بکی : باشه الان میام
انیا : تو مگه نرفتی سرویس بهداشتی
بکی: بعدش زفتم یه مغازه رو ببینم
انیا : اوکی بیا
پایان تماس تلفنی
دامیل : چیشد میاد دیگه
انیا : اره
ویو انیا
انیا و دامیل تنها شدن
گفتم : از شناختی که ازش دارم احتمالا دیگه برنمی گرده یا خیلی طول میکشه
دامیل : چرا ؟
گفتم : چون فیلم های عاشقانه زیاد می بینه و..
دامیل حرفم رو قطع کرد و گفت : نگو فهمیدم
ویو دامیل
《پس بکی فکر میکنه من این کله صورتی زشت ، پا کوتاه ، ناز رو دوست دارم وایسا چی گفتم ناز نه اصلا هم ناز نیست (چقدر هم با خودش درگیری داره)》
دامیل : چرا قرمز شدی خوبی ؟
انیا : اره پسر دوم فقط گرم مه
ویو بکی
(بکی پشت مشک ها قایم شده)
《باید نقشه ها ی پیشتری بریزم که اینا رو به هم نزدیک کنم چون من دکتر عشق هستم ( یه لبخند ریزی زد)》
ویو انیا
《من چمه چرا هر وقت ذهن دامیل رو می خونم سرخ میشم من اولا به خاطر معموریت می خواستم باهاش دوست باشم ولی نمی دوم چرا بعد لغو شدن معموریت بابا باز می خواستم باهاش دوست بشم 》
ویو نویسنده
دامیل : راست می گفتی بکی دیگه نمیاد
انیا: مثلا دوست صمیمصشم باید اینا رو در موردش بدونم
دامیل: اره صمیمی هستی (با لحن غم دار)
انیا : تو با اوین و اریل (همون نوچه هاش) صمیمی هستی
دامیل : 《نه باتو بیشتر صمیمی هستم تا اونا اونا بیشتر با هام صمیمی هستند و با من مثل ریئس شون رفتار میکنند نه دوست شون 》
دامیل : اره صمیمی هستم ( هنوز با لحن غمگین صحبت میکنه)
دامیل:《ولی نمی تونم بگم به تو چون هم درک نمی کنی و هم مسخرم میکنی 》
انیا : بهم بگو فهمیدم که ناراحتی مسخرت نمیکنم
دامیل : چیو بگم منکه نه ناراحتم و نه چیزی برای گفتن ندارم (لحن اش رو عادی روبه عصبی کرد)
انیا : نمی خوای نگی نگو
و مکث کرد و گفت : بگردیم دیگه دارم خسته میشم
دامیل : منم خسته شدم به بکی زنگ بزن بیاد بریم
انیا : اوکی
انیا زنگ زد
انیا : کجایی بکی بر گرد بیا دیگه می خوایم بر گردیم
بکی : باشه الان میام
انیا : تو مگه نرفتی سرویس بهداشتی
بکی: بعدش زفتم یه مغازه رو ببینم
انیا : اوکی بیا
پایان تماس تلفنی
دامیل : چیشد میاد دیگه
انیا : اره
- ۵۴۱
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط