{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازداری کن و از من گله در جمع مکن

رازداری کن و از من گله در جمع مکن
باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن
با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن
به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن
" آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است
روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن "
تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
دیدگاه ها (۱۱)

رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر جم...

رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر جم...

عاشقانه های شبنم

...رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر...

آخرین شاخه ی تو سهم عقابی چو من استروی آن چلچله و شانه به سر...

➰ به گناهی که نکردم به کسی باج مدهآبرویی هم اگر هست بخر، جمع...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #عاشقانه #غمگین #دلتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط