{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رازداری کن و از من گله در جمع مکن

رازداری کن و از من گله در جمع مکن
باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن

با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن

به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن

" آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است
روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن "

تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
دیدگاه ها (۱۵۰)

🍂 هر که جز من بود،از دیدارمان مأیوس بودهمتم را رود اگر می‌دا...

رحـم کن ، ای بی مروت ، ای زمان !لحظه ای در جـای خود ، ثابت ب...

مگر من مرده باشم حال و روزت این چنین باشدنمی خواهم ببینم زیر...

بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر داردبه خدا چشم تو یک فاجعه در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط