{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
رازداری کن و از من گله در جمع مکن
باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن
با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن
به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن
ترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودت...
این همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن!
"آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است...
روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن"
تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
.
.
.




کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۵)

.خنده ات ساخت و ساز، اخم تو ویرانی هاگیسوانت  گــــره  کــــ...

.ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒر، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩاگر مرد است، ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط