او شعر را دوست داشت

او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را،
من...
او را دوست داشتم!

او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی را،
من او را دوست داشتم!

او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم!

او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من .
او را دوست داشتم!

من او را دوست داشتم
من...
‌او را دوست داشتم
او را دوست،
داشتم!
و او شنیدنِ این جمله را...
دیدگاه ها (۴۱)

روحش به پاییز تعلق داشت؛به خش خش برگ ها و هواى مه آلود، به ن...

༺⃟•‌ུྃاین روزها بدجور هوای یک جای دنج به سرم زده،جایی شبیه ...

موسیقی

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

شاهکاری به نام دروغ

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط