{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

༺⃟•‌ུྃ

༺⃟•‌ུྃ
این روزها بدجور هوای یک جای دنج به سرم زده،
جایی شبیه خانه مادربزرگ که صبحش بوی سادگی می‌دهد و شب بساط آواز جیرجیرک‌ها میان حیاطش پهن است،
می‌شود کنار حوض نشست و با عطر گل‌های گلدان لب پریده شمعدانی‌اش مست شد،
می‌شود روی تخت چوبی‌ کهنه‌اش لم داد و با صدای قارقار خش‌دار و جانانه کلاغِ بی‌پروای روی درخت عشق کرد ...
می‌شود ساعت‌ها نشست و زندگی مورچه‌های سرخوشِ توی باغچه را تماشا کرد
می‌شود کودکانه شاد بود
می‌شود نفس کشید ...
من برای دل‌خوشی‌ام نه ثروت می‌خواهم نه عشق،
من با همین چیزهای ساده خوشبختم ...
دیدگاه ها (۱)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

💙دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌...

تک‌پارتی‌ ‌جیهوپ«وقتی‌دعواتون‌میشه‌و...»صدای موسیقی ملایم سا...

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خان...

.این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خا...

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خان...

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خان...

.این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط