{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند وقت پیش همینجوری یه جمله

چند وقت پیش همینجوری یه جمله
از خودم نوشتم
گذاشتم تو یه گروه.......
چند وقت بعد
همون جمله برام آمدم!!
آخرش نوشته بود
کورش کبیر...........!!
...........................................................
رفتم اون دنیا
خدا بهم گفت؛
موقعی که همسایت گرسنه بود
کجا بودی؟!
منم گفتم
خودت کجا بودی؟!
خیلی حال داد
ولی بعدش نفهمیدم سرب رو با
قیف ریخت تو حلقم یا با شیلنگ..!!
دیدگاه ها (۱۱)

dark life = 33

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "34""ویو جئون آنجلینا""یک ...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

داستان

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط