{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آهاااااااااای ملت سلوووووم!!!!

آهاااااااااای ملت سلوووووم!!!!
کی پاپرا.....نمیدونم.....لوهان لاورا.....اکسو الا سلااااام!!!!آجیام داداشام سلاااااام!!!!!دلم پوکیییییییید وایفایمون خراب بود امروز درست شد کلی خورسندم!!!!وای ننه جون نمیدونین چقدر خوشحالم...اینقدر که دوست دارم بعد از سالها بجیغم....خخخخخ ولی اینجا خونس یه سری آدم زندگی میکنن نمیتونم.درضمن یه ناراحتی دارم.ماحدود ده ماه پیش از شیراز به دلیل یه سری مشکلات (دامادمون پلیسه تو یه معموریت شرکت کرده بود آقا اون نامرد گفته بود تا وقتی زنده ام داغ زنتو خانواده اش رو رودلت میزارم.چون دومادمون باباشو کشته بود.یه روز دیدیم مهدی هراسون اومد خونه قضیه رو تعریف کردو به ما گفت باید ازاینجا برید.الانم ما توی یه روستای دور افتاده داریم زندگی میکنیم واینکه گفت قضیه رو به هیشکی نگو.ما اومدیم اینجا و با یه نفر دوس شدم اسمش الهه هس.ینی این دختره عشق منه.زندگیمه.کلی برنامه داریم واسه آینده مون.و اینکه اونم کی پاپره.خلاصه مطلب،همی دیروز مهدی اومد خونمون گفت ک اون طرف رو گرفتیم و خطر تهدیدمون نمیکنه.میتونیم برگریم شیراز و غیره...)آقا دارم دق میکنم.به گلوم رسیده نمیتونم چطوری باید دوری از الهه رو تحمل کنم وطبق قولی که به مهدی دادم هیچوقت واسه هیچ چیزی گریه نمیکم ولی الهه بحثش جداس.نمیتونم ولی مامانم گف اگه تونست منو میاره که الهه رو ببینم.آخه خدا این چه سرنوشتیه که من دارم؟حتمن باید یه دامن چین دار بپوشم وپیراهن بلند وچارقد و دسمال ببندم سرم؟منی که اصن نمیدونستم اینا چیه؟؟؟ای خداشکر....دلم داره میترکه.اگه دیگه هیچوقت نتونم الهه رو ببینم؟؟؟وای ننه چیکار کنم؟مث این پیرزنا لباس میپوشم سعی میکنم لحجه داشته باشم که کسی بهم شک نکنه....فقط حق دارم وقتی سمانه میره شیراز نامزدشو ببینه منم برم.برم شیرازو ببینم....لباس شهری بپوشم....ساعت دستم کنم....گردنبند بندازم...گوشواره گوشم کنم....مث آدمای عادی زندگی کنم....البته صد تا مرد گنده مواظبمونن ولی امان ازروزی که برمیگردیم تو این روستا....اون کلاه کپ بود عکسشو گذاشتم....همونو مهدی برام آورد گفت فقط تو خونه بزن کسی نبینه اینجور چیز داریا؟؟؟؟جونت به خطر می افته نمیدونم از اینجور چیزا....یه روز از مهدی پرسیدم کی این روزها تموم میشه؟؟؟جواب داد خیلی زود....مهدی مث داداشمه اونروز پشیمونی رو توی چشماش دیدم....دیروز که اومد اصلن پشیمون نبود با افتخار گفت میتونین برگردین اون نامرد رو گرفتیم....ولی دنیا رو سرم آوارشد...من نمیتونم خدا این چه سرنوشتیه که واسه من رقم خورده؟؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

ورق بزنید کپشن مهم!

من خسته‌ام جوری که حتی نمیشه تصور کرد حتی نمیتونم مثل آدم اه...

این پست رو تقدیم میکنم به دوست و رفیقم کسی که تو بدترین حالت...

یکی از قشنگ ترین ادیت هایی که می تونی از این سریال ببینی😭🎀را...

P9F2لوکاس:اخی بلخره یادت اومد که من کی هستم😌انیا:ارهلوکاس:خو...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط