مافیای بی مزه من
مافیای بی مزه من
فصل ۲
پارت ۱۴
ا/ت ویو
ا/ت: ازت خوشم میاد
بعد اینکه این حرفو زدم تنها چیزی که حس کردم لبای شوگا بود که روی لبام قرار گرفت
اول سعی کردم ازش جدا شدم ولی اینقدر محکم گرفته بودم که حتی نمیتونستم تکون بخورم
همینجوری زل زدم بهش و منتظر بودم که ولم کنه
بعد اینکه ولم کرد هلش دادم اون طرف و نشستم
ا/ت: این چیکار بود کردی. من ازت خوشم بیاد تو نباید همچین کاری کنی من و تو خیلی وقته از هم جدا شدیم خودت بودی مه میگفتی من بهت خیانت کردم و رفتم با یه مرد دیگه در صورتی که من فقط برای نجات تو اونجا رفته بودم و اون اتفاق افتاد ولی تو بخاطر یه عکس مسخره رفتی با یه زن دیگه خوابیدی خب الانم برو با همونا
شوگا: ا/ت من باید برات توضیح بدم...
ا/ت: من نمیخوام برام توضیح بدی خودم همه چیزو میدونم تو فکر مردی من رفتم با یکی دیگه و بخاطر همین که همون بلا سر من بیاد رفتی با یه دختر دیگه خوابیدی همینه دیگه
شوگا: ا/ت اینجوری نیس تو اشتباه میکنی
ا/ت: همینه دیگه خودم قشنگ یادمه که با یه زن دیگه اومدی خونه و قشنگ یادمه که باهاش رفتی تو اتاق دیگه برای من بهانه نیار تو بهم خیانت کردی حالا میخوای برام بهانه بیاری؟ پسره اشغال حالمو بهم میزنی*گریه
شوگا اومد سمتم و بغلم کرد تا اروم بشم
شوگا: ا/ت من تا حالا با هیچ زن دیگه ای جز تو نبودم من با اون زنی هم که اون روز دیدی نخوابیدم همش الکی بود
ا/ت: نخوابیدی؟
شوگا: نه
ا/ت: یعنی چی خودم دیدم باهم رفتین تو اتاق
شوگا: نه اینجوری نیس اون یکی از دوستامه وقتی براش قضیه رو توضیح دادم گفت بهتره توهم بخاطر کاری که کرده ازش انتقام بگیری و اون به عنوان اینکه باهاش بهت خیانت کردم اومد خونم در صورتی که اینجوری نبود فقط نقش بازی کردیم اون زن فقط دوستمه
تا اینو گفت اشک تو چشمام جمع شد و شروع کردم گریه کردن
شوگا اومد بغلم کرد و سعی میکرد ارومم کنه
ا/ت: پسره عوضی من فکر کردم بهم خیانت کردی اخه چطور تونستی همچین کاری باهام بکنی خیلی اشغالی ازت بدم میاد
شوگا: تا همین چند دقیقه پیش میگفتی ازم خوشت میاد الان چرا حالتو بهم میزنم*خندیدن
ا/ت: بس کن من دارم گریه میکنن تو هنوز داری مسخره بازی در میاری
شوگا: باشه دیگه اذیت نمیکنم توهم دیگه گریه نکن
ا/ت: باشه توهم دیگه مث ادم بشین سر جات توی ماشین اومدی منو بغل میکنی
شوگا: باش الان میشینم فقط یه چیزی میخوام
ا/ت: چی؟
همون لحظه منو بوسید و نشست سر جاش
ا/ت: هیی چته؟ چرا منو میبوسی
شوگا: دیگه
هیچی نگفتم و دوباره راه افتادیم
شوگا منو دم کافه ای که قرار بود دوستم رو ببینم پیاده کرد و رفت
رفتم توی کافه پیش دوستم و یخورده بعدش پارتنرش اومد(پارتنرش نیست ولی میشه منم چون چیزی به ذهنم نمیرسید گفتم پارتنر)
باهم یخورده حرف زدن و اوکی شدن وقتی دیدم باهم خوب شدن ازشون خدافظی کردم و رفتم
...
ادامه توی پارت بعد....
لایک: ۲۵
(شرمنده اینقدر طول کشید بزارم الان نزدیک چند هفته میشه نزاشتم واقعا ببخشید نتونستم و واقعا بخاطر امتحانا درگیر بودم از این به بعد سعی میکنم بیشتر بزارم)
فصل ۲
پارت ۱۴
ا/ت ویو
ا/ت: ازت خوشم میاد
بعد اینکه این حرفو زدم تنها چیزی که حس کردم لبای شوگا بود که روی لبام قرار گرفت
اول سعی کردم ازش جدا شدم ولی اینقدر محکم گرفته بودم که حتی نمیتونستم تکون بخورم
همینجوری زل زدم بهش و منتظر بودم که ولم کنه
بعد اینکه ولم کرد هلش دادم اون طرف و نشستم
ا/ت: این چیکار بود کردی. من ازت خوشم بیاد تو نباید همچین کاری کنی من و تو خیلی وقته از هم جدا شدیم خودت بودی مه میگفتی من بهت خیانت کردم و رفتم با یه مرد دیگه در صورتی که من فقط برای نجات تو اونجا رفته بودم و اون اتفاق افتاد ولی تو بخاطر یه عکس مسخره رفتی با یه زن دیگه خوابیدی خب الانم برو با همونا
شوگا: ا/ت من باید برات توضیح بدم...
ا/ت: من نمیخوام برام توضیح بدی خودم همه چیزو میدونم تو فکر مردی من رفتم با یکی دیگه و بخاطر همین که همون بلا سر من بیاد رفتی با یه دختر دیگه خوابیدی همینه دیگه
شوگا: ا/ت اینجوری نیس تو اشتباه میکنی
ا/ت: همینه دیگه خودم قشنگ یادمه که با یه زن دیگه اومدی خونه و قشنگ یادمه که باهاش رفتی تو اتاق دیگه برای من بهانه نیار تو بهم خیانت کردی حالا میخوای برام بهانه بیاری؟ پسره اشغال حالمو بهم میزنی*گریه
شوگا اومد سمتم و بغلم کرد تا اروم بشم
شوگا: ا/ت من تا حالا با هیچ زن دیگه ای جز تو نبودم من با اون زنی هم که اون روز دیدی نخوابیدم همش الکی بود
ا/ت: نخوابیدی؟
شوگا: نه
ا/ت: یعنی چی خودم دیدم باهم رفتین تو اتاق
شوگا: نه اینجوری نیس اون یکی از دوستامه وقتی براش قضیه رو توضیح دادم گفت بهتره توهم بخاطر کاری که کرده ازش انتقام بگیری و اون به عنوان اینکه باهاش بهت خیانت کردم اومد خونم در صورتی که اینجوری نبود فقط نقش بازی کردیم اون زن فقط دوستمه
تا اینو گفت اشک تو چشمام جمع شد و شروع کردم گریه کردن
شوگا اومد بغلم کرد و سعی میکرد ارومم کنه
ا/ت: پسره عوضی من فکر کردم بهم خیانت کردی اخه چطور تونستی همچین کاری باهام بکنی خیلی اشغالی ازت بدم میاد
شوگا: تا همین چند دقیقه پیش میگفتی ازم خوشت میاد الان چرا حالتو بهم میزنم*خندیدن
ا/ت: بس کن من دارم گریه میکنن تو هنوز داری مسخره بازی در میاری
شوگا: باشه دیگه اذیت نمیکنم توهم دیگه گریه نکن
ا/ت: باشه توهم دیگه مث ادم بشین سر جات توی ماشین اومدی منو بغل میکنی
شوگا: باش الان میشینم فقط یه چیزی میخوام
ا/ت: چی؟
همون لحظه منو بوسید و نشست سر جاش
ا/ت: هیی چته؟ چرا منو میبوسی
شوگا: دیگه
هیچی نگفتم و دوباره راه افتادیم
شوگا منو دم کافه ای که قرار بود دوستم رو ببینم پیاده کرد و رفت
رفتم توی کافه پیش دوستم و یخورده بعدش پارتنرش اومد(پارتنرش نیست ولی میشه منم چون چیزی به ذهنم نمیرسید گفتم پارتنر)
باهم یخورده حرف زدن و اوکی شدن وقتی دیدم باهم خوب شدن ازشون خدافظی کردم و رفتم
...
ادامه توی پارت بعد....
لایک: ۲۵
(شرمنده اینقدر طول کشید بزارم الان نزدیک چند هفته میشه نزاشتم واقعا ببخشید نتونستم و واقعا بخاطر امتحانا درگیر بودم از این به بعد سعی میکنم بیشتر بزارم)
- ۲۵.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط