{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(دلداده)

(دلداده)

ا/ت: یه بویی میاد

سوا:.......

ا/ت: غذاممممممممم

بغل کردن رو گذاشتم کنار و رفتم آشپز
خونه غذام شده بود ذغال اههه گوه تو این زندگی

جونگکوک: ا/ت همچین خوبه

ا/ت: خودت بیا ببین

جونگکوک اومد دید و

جونگکوک:(خنده) واقعا ببخشید

جیمین و سوا هم داشتن سعی میکردن که نخندن. قرمز شده بودن که دیگه منم خندم گرفت چهارتایی خندیدیم که صدای زنگ اومد رفتم در رو باز کردم که جین بود اون هنوز ازم معذرت خواهی نکرده بود پس بهش محل ندادم و رفتم آشپز خونه


ویو جونگکوک

خیلی خوشحال شده بودم ا/ت بخشیدم هم رو بغل کرده بودیم که بوی سوختنی اومد غذای ا/ت سوخته بود داشتیم می‌خندیدیم که صدای زنگ اومد ا/ت در رو باز کرد و رفت آشپز خونه جین بود هنوز از ا/ت معذرت خواهی نکرده بود بخاطر همین بهش بی محلی کرده بود

جین: عااااا سلام بچه ها شما اینجا چیکار میکنید

جونگکوک: سلام اومدیم از ا/ت معذرت خواهی کنیم

جین: آها

جونگکوک: تو نمی‌خوای معذرت خواهی کنی ؟

جین: نمی‌دونم چطوری ازش معذرت خواهی کنم

جونگکوک: برو باهاش حرف بزن بزار یه دو سه تا بزنه تو سرت دلش خالی شه

جین: یاااااااا مگه من اسباب بازیم!!

جیمین: جونگکوک راست میگه بزار یه دو سه تا بزنه تو سرش معلومه دلش پره

جین: باشه پس من رفتم

جین رفت که از ا/ت معذرت خواهی کنه که صدای زدن و بوس کردن اومد رفتم دیدم که دیدم بله ا/ت داره جین رو میزنه و جین هم داره سرش رو بوس می‌کنه


جونگکوک:(خنده) وای شما بهترین خواهر برادری بودین که تا حالا دیدم


ا/ت: جونگکوک بیا منو نجات بده از دست این

جین:‌ چیه بغلت کردم

رفتم پیششون که ا/ت پرید بغلم پاهاشو انداخت دور کمرم و دستش هم دور گردنم

ا/ت: منو ببر (گریه الکی )

جونگکوک: بریم ( خنده)

با همون وضعیتمون رفتیم تو حال

که................
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط