{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمی

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد،همه میگفتند: تو به هیچ دردی نمیخوری، یک شب که مدادرنگیها توسیاهی شب گم شده بودند،مدادسفیدتاصبح ماه کشید مهتاب کشید وانقدرستاره کشید که کوچک وکوچکترشد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پرنشد ....... به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم....
دیدگاه ها (۱)

زندگی همین است هر خاطره ، غروبی داردهر غروبی ، خاطره دارد و ...

پسر دار ﻛﻪ ﺷﺪﻡ ...ﭘﺴﺮﻣﻮ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻣﻮﺩﻭﺳﺖ ...

سهم من که نیستیسهـم قصه های من بمانسهم فکرمنعـاشقانـه های من...

ﻭﻗـــﺘﯽ ﺩﻧـــﯿــﺎﯾــﺖ ﺑــﻪ ﺍﻧــــﺪﺍﺯﻩ ﯾـــــﮏﻧﻔـــــﺮ ﮐــــﻮ...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگيها مشغول بودندبه جزمداد سفيد، هيچکس به اوکار نميداد...

مداد رنگيها مشغول بودندبه جزمداد سفيد، هيچکس به اوکار نميداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط