{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمی

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد،همه میگفتند: تو به هیچ دردی نمیخوری، یک شب که مدادرنگیها توسیاهی شب گم شده بودند،مدادسفیدتاصبح ماه کشید مهتاب کشید وانقدرستاره کشید که کوچک وکوچکترشد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پرنشد ....... به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم....
دیدگاه ها (۱۳)

همه گفتن كه از عشق دوري كن كه درد ناك است..! وقتي عاشقت شدم ...

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است تو مرا باز رساندی به ی...

خدایا دخلم باخرجم نمیخواند... کم آورده ام...! بدهکار قلبم شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط