{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمی

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد،همه میگفتند: تو به هیچ دردی نمیخوری، یک شب که مدادرنگیها توسیاهی شب گم شده بودند،مدادسفیدتاصبح ماه کشید مهتاب کشید وانقدرستاره کشید که کوچک وکوچکترشد صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پرنشد ....... به یاد هم باشیم شاید فردا ما هم نباشیم....
دیدگاه ها (۱۷)

ﭘﺪﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ﭘﺴﺮ ...

کشور من جایی است که :دختران و زنان حق ندارند به ورزشگاه پا ب...

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﺮﮐﺲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﻦ.ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ.ﺁﻧﻘ...

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣ...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگيها مشغول بودندبه جزمداد سفيد، هيچکس به اوکار نميداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگيها مشغول بودندبه جزمداد سفيد، هيچکس به اوکار نميداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط