به سوی تو
به سوی تو
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آید
مگر تو را جویم....
بگو کجایی
نشان تو
گه در زمین گاهی زآسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم...
بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم...
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پای بگو که از جانم
دگر چه خواهی
یک دم از خیال من
نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز جان من
تا هستم من
اسیر روی توام
به آرزوی توام
اگر تورا جویم حدیث دل گویم...
بگو کجایی
فتاده ام از پای بگو که از جانم
دگر چه خواهی
مهران زاهدی
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آید
مگر تو را جویم....
بگو کجایی
نشان تو
گه در زمین گاهی زآسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم...
بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم...
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پای بگو که از جانم
دگر چه خواهی
یک دم از خیال من
نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی ز جان من
تا هستم من
اسیر روی توام
به آرزوی توام
اگر تورا جویم حدیث دل گویم...
بگو کجایی
فتاده ام از پای بگو که از جانم
دگر چه خواهی
مهران زاهدی
- ۷.۸k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط