خدا مرا دوست داشت که تو مامان من شدی...

خدا مرا دوست داشت که تو مامان من شدی...
خدا مرا دوست داشت که وقتی داشت انتخاب می‌کرد کدام مامان مال کدام بچه باشد، تو را برای من انتخاب کرد.
خدا مرا دوست داشت که گذاشت توی وجود تو قد بکشم، دور خودم پیله بتنَم و پروانه شوم.
اصلا تو باید مامان من می‌شدی تا پرواز را بلد باشم، تا یک لبخندت دنیای من را زیر و رو کند، تا هر زمانی که دلم گرفت بغلم کنی، که بگویم؛ "کاش می‌شد برگردم توی دلت مامان، دنیا اصلا قشنگ نیست" و تو پیشانی‌ام را ببوسی و بگویی، "دنیا نمی‌تواند قشنگ نباشد وقتی حداقل یک نفر شبیه به تو توی آن هست"...
نه مامان! دنیا نمی‌تواند قشنگ نباشد وقتی کلی مامان خوب شبیه به تو توی آن هست، اما تو با همه‌ی آن‌ها فرق داری، چون مامان منی...

#نرگس_صرافیان_طوفان

#مادر
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پست_جدید #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن #خاصترین #عاشقانه #تکست_خاص #love #عشق #تکست_ناب #تنهایی #دخترونه
دیدگاه ها (۶)

گاهی خدا آن‌قدر صدایت را دوست دارد که سکوت می‌کند تا تو باره...

وقتی لب تو خنده زد

افتاده در چشم تو صاف

من تو رو از خدا همیشه آرزو می‌کردم… قبل از اینکه مال من باشی...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

بسم الله الرحمن الرحیمیاداشت قسمت سوم :بندۀ مُحب، ناز می‌کن...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط