{ blue side } part 9

جونگ کوک pov
رفتم داخل کافه و با عشق غذا رو آماده کردم و یه میز خوب چیدم ، همه چیزو مرتب کردم و بعدم با سه تا قهوه پیش جیمین هیونگ و جین هیونگ نشستم داشتیم حرف میزدیم که تهیونگ و نامجون هیونگ و یونگی هیونگ هم اومدن و نشستیم سر میز

"آره هیونگی دیدی خودتو کشتی تهیونگ جفتتو پیداکن جفتتو پیدا کن ؟ دیدی چی پیدا کردم ؟ اصلا شبیه‌ش نیست انقدر ماهه "

جین 《ماه که منم ، ولی حق داشتی بخوای صبر کنی ۰خنده شیشه پاک کنی۰》

"تهیونگ لازم نیست این همه بخوای بگی ازم من واقعا شخص خاصی نیستم."

اومد چیزی بگه که نگاهش رو سمت جین دیدم و بعدش برق نگاه شیطنت های گرگش . فهمیدم الان یه دردسری می‌سازه

"میگم ولی جین هیونگ ، میبینی امگام دست پختش از تو بهتره ؟ ۰نیشخند۰"

تا جین اومد از خودش دفاع کنه با بالا آوردن چاپستیک و خوردن غذا لب زد

"البته چهرش هم خیلی خیلی بهتره چون به هر حال انتخاب منه و همه میگن سلیقه من بهتر از نامجون هیونگمه "

"عزیزم نکن خب مگه مرض داری ۰آروم۰"

جین《چ_
تهیونگ حتی خود جونگ کوک هم میدونه که من از لحاظ چهره و استعداد رو دست ندارم بچه تو به چه جرعتی اینارو میگی مگه کم زخمتتو کشیدم مگه کم برای بزرگ کردنت وقت گذاشتم که الان برگشتی سنگ امگاتو به سینه میزنی هوی با توام پسره‌ی بی ریخت جواب منو بده》

یونگی《سرخ شدی هیونگ بیا یه لیوان آب بخور ، تهیونگ تو هم کرم نریز دیگه مرد》

جین《از اولش هم میدونستم یونگی پسر واقعیمه ، نامجون هزار بار بهت گفتم بیا این پسره رو بندازیم تو خیابون تو هی گفتی نه عزیزم 》

"یاااا جین هیونگ چجوری دلت میومد من و از خونه بیرون کنی؟ من یه توله گرگ مظلوم و معصوم و بدبخت بودم "

جیمین《به نظرم این بحث تموم نمیشه حالا حالاها ، چطوره بحثو با یه نکته ظریف جمع کنم ؟》

"آره جیمین زودتر اینکارو بکن "

جیمین《عالیه ، عرضم به خدمتتون که اینجا تولد یکی نزدیکهههههههه》

"بله ، تولد خرگوشی منه ، توی همچین روز و ماهی فرشته‌م به دنیا اومد تا زندگیم رو رنگی کنه ۰لبخند مستطیلی۰"

یونگی《پس این کارو بکنیم که فردا شب جمع شیم خونه‌ی تهیونگ تا یه تولد خوب برداشته باشیم》

"لازم نیست زحمت بکشید هیونگ جدی میگم اتفاق خاصی نیست که"

"تولد جفت منه ، میخوام فردا اینجا یه مارک خوشگل به عنوان دومین کادو بهت بدم ، معلومه که خییلی روز مهمیه "





سلام عزیزام
امروز هم بریم کرج
فرزند ایران و جان فدای میهن
جاوید نام امیر ستاری راد ، سی ساله اهل کرج که اطلاعات بیشتری از بابت وضعیت متاهلی یا مجردی یا تعداد فرزند یا روز جاوید نام شدن این مرد شجاع در دست نیست اما چیزی که پر واضحه اینه که به ضرب گلوله‌ی جنگی نیروهای حکومتی کشته شده
یادش توی قلبمون بمونه واقعا🖤🖤
دیدگاه ها (۵)

کمد رویایی من😳💅💖وایی فکر کن کمد اتاقت رو باز کنی یهو یه جونگ...

میدونستین اگه سن جین و یونگی رو به شمسی حساب کنیم هردوشون ت...

واقعا وقتی این هفتا فرشته رو برام فرستادی زندگیم روشن شد💖#BT...

جوننن🤣🤣بخدا انقدر 🤏از عشوه های جونگ کوک رو داشتم الان یه تهی...

🐿️ حتی اگه تاریخ تولد بابام رو هم قاطی کنم تاریخ تولد یکی از...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

🐥جیمین : گل موگونگ‌هوا شکوفا شد. نامجون، چرا داری عقب‌عقب می...

«آرامش» پارت: 4«داستان: شروع شرط بندی و ماجرا ها»ته. تقصیر ت...

اگه این پست به دلت نشست، پیجمو از دست نده⚡️💜یه فالو کوچولو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط