{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳
لایک پلیزز🛐🛐💖
☆دستم رو بگیر☆
آ.ت با چشای پر اشک پا میشه و ازش تشکر میکنه بعد:
آ.ت:خیلی ممنون رئیس امروز رو یادم نمیره و از این به بعد با وفاداری کامل بهتون خدمت می کنم و همه ی کارا رو واستون انجام میدم
خیلی خیلی خیلی ممنون ( با بغض میگه)
تهیونگ نیش خند میزنه و :اشکالی نداره دختر جون ولی چیزی که گفتی رو قبول می کنم حواسم بهت هست پس به حرفت عمل کن
(آ.ت :هن؟؟یعنی چی فک نمی کردم قبول کنه وای نکنه ازم چیزای بد بخواد خاک تو سرممم نه نه نه هیچی نمی شه نترس هوه فقط کارای عادی رو انجام میدی عاا تو چقد منحرفیییی یه چی ساده گفت دیگه آروم باش هوه عالی خب بریم سر کار)
آ.ت بعد از جنگ جهانی دوم داخلش میره کار کنه
و شروع میکنه به کمک کردن به سونبه هاش
(شب شد وقت رفتن رسید و بارون میباره)
آ.ت : شش (فحش کره ای) خاک تو سرم چتر نیاوردم... امروز چرا اینقد دست و پا چلفتی امم خداا چراا
(با صدای محکم از دهنش میپره و همه بهش زل میزنن)
/آ.ت هی عذر خواهی میکنه و خجالت زده میشه/
تهیونگ هم از بالا توی بالکن صداش رو شنید و گفت باز اون دختره و خندش گرفت
آ.ت: هعی دیگه تاکسی بگیرم چیی؟؟؟یه ساعت باید بصبرم؟؟ هف لعنت به شانسم...
بعد نیم ساعت به آ.ت پیام میاد که سفارشش کنسل شده و یه ماشین با سرعت زیاد میاد و آب از زمین بلند که شد آ.ت چشاشو بست ولی آب روی آ.ت نریخت چون تهیونگ جلوش ایستاد
آ.ت چشاشو وا کرد :
آ.ت : چی؟؟ رئیس؟!
خیلی خیلی متاسفم قربان من واقعا متاسفم که امروز هی دردسر میندازمتون واقعا متاسفممم
تهیونگ:هف دختره ی بازیگوش نمی تونی داخل وایستی؟
آ.ت:واقعا معذرت میخوام خیلی ببخشید
تهیونگ :باشه باشه دیگه عذر خواهی نکن اصلا دهنت نیار این کلمه رو!
خشمش فرو کش میکنه و میگه:
چرا اینجا ایستادی از بالا نگاه میکردم ۳۵ دقه هس که اینجایی
آ.ت:چتر نیاورده بودم تاکسی یک ساعت تا اومدنش مونده بود بعد منتظر اون بودم که یهو بهم پیام اومد که کنسل شده و نمیاد و میخواستم که بدو ام و برم ماشینه اومد و شما...
تهیونگ :آهان باشه خب یعنی الان میخوای پیاده بری؟
آ.ت:بله قربان
تهیونگ :تو کجا زندگی میکنی؟
آ.ت آدرس خونش رو میگه
تهیونگ : خب مسیرمون یکیه میخوای برسونمت ؟
آ.ت:خیلی ممنون ولی میتونم پیاده برم
تهیونگ:نیاز نکرده چتر نداری بیا دنبالم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
پارت بعدی همین یکم دیگه میفرستم لایک کنین لطفا💖🛐
دیدگاه ها (۱۴)

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

پارت. 33

سناریو هانما پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط