{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران زد و باد آمد و شال و کلاهم رفت

باران زد و باد آمد و شال و کلاهم رفت
آب دهانم خشک شد برقِ نگاهم رفت

حتی خودت هم مثل من باور نمی‌کردی
روزی به این آسانی از دست تو خواهم رفت

حیفِ تمام روزهای با تو سرکردن
که هرچه فرصت بود پایِ اشتباهم رفت

شوقِ تماشا، عشقِ تو، آواز، عمرِ من
از چشم، از دل، از گلو، از دست با هم رفت

این روزها لالم که هرچه واژه سهمم بود
همراه با تابوت شعرِ بی‌گناهم رفت

خیلی سرت را درد... می‌دانم، چه باید کرد؟
بگذار ساکم را ببندم بعد خواهم رفت.
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفتآب دهانم خشك شد برق نگاه...

و درین لحظه که دلبه تمنای تو دارد آوازذهن من می خواهد کاغذ ر...

و درین لحظه که دلبه تمنای تو دارد آوازذهن من می خواهد کاغذ ر...

🕊 🌹 چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشق...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

خدایا دستم به دامانتامروز تولدش است ، نمی خواهی کمکی کنی ؟نم...

#من...من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط