{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفت

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفت
آب دهانم خشك شد برق نگاهم رفت

حتی خودت هم مثل من باور نمي‌كردی
روزی به اين آسانی از دست تو خواهم رفت

حيفِ تمام روزهای با تو سر كردن
كه هر چه فرصت بود پای اشتباهم رفت

شوقِ تماشا، عشق تو، آواز، عمرِ من
از چشم، از دل، از گلو، از دست با هم رفت

اين روزها لالم كه هرچه واژه سهمم بود
همراه با تابوت شعرِ بی‌گناهم رفت

خيلی سرت را درد... می‌دانم، چه بايد كرد؟
بگذار ساكم را ببندم بعد خواهم رفت

مهدی فرجی
دیدگاه ها (۸)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

باران زد و باد آمد و شال و کلاهم رفتآب دهانم خشک شد برقِ نگا...

و درین لحظه که دلبه تمنای تو دارد آوازذهن من می خواهد کاغذ ر...

و درین لحظه که دلبه تمنای تو دارد آوازذهن من می خواهد کاغذ ر...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

🕊 🌹 چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشق...

چون ماهیان برکه‌ام، بی‌تاب ماهم یا رضا !از عاشقانِ «عاشقی با...

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی بودم! خبر دعو...

کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط