{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفت

باران زد و باد آمد و شال و كلاهم رفت
آب دهانم خشك شد برق نگاهم رفت

حتی خودت هم مثل من باور نمي‌كردی
روزی به اين آسانی از دست تو خواهم رفت

حيفِ تمام روزهای با تو سر كردن
كه هر چه فرصت بود پای اشتباهم رفت

شوقِ تماشا، عشق تو، آواز، عمرِ من
از چشم، از دل، از گلو، از دست با هم رفت

اين روزها لالم كه هرچه واژه سهمم بود
همراه با تابوت شعرِ بی‌گناهم رفت

خيلی سرت را درد... می‌دانم، چه بايد كرد؟
بگذار ساكم را ببندم بعد خواهم رفت

مهدی فرجی
دیدگاه ها (۸)

صبح اتفاق قشنگی ست ....بیخودی نیست که گنجشکها شلوغش می کنند ...

بی قرارم، نه قراری که قرارم بشویمن مسافر شوم و سوت قطارم بشو...

بیا بیتی بخوان از این غزل اکرام کن ما رادلم سیر است از دنیا،...

آنچه از عشق تو آمد بر سرم ناگاه بوداتفاقات قشنگ ديگرى در راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط