از تمام این همه انسان درگیر روزگار یکدیگر را دیدیم ..شناخ

از تمام این همه انسان درگیر روزگار یکدیگر را دیدیم ..شناختیم,حس کردیم و لمس کردیم..چون وجود هردوی ما از یک معنی بود.هر دو گم شده در بلوای روزگار.و چه موقع تو به دادم رسیدی..من مدیون تو ام تا نفس میکشم..
دیدگاه ها (۱)

همه‌ی آدما یه نیمه‌ی تاریک دارن یه نیمه‌ی روشن.یعنی تو وجود ...

Anything

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :رَبِّ بِما أَغْوَيْتَن...

وااااای یعنی چیکار کنیم ؟!می گم چطوره با لگدددد بریم تو صورت...

دیو و دلبر پارت ۹ -چرا گورتو گم نمیکنی هان عسل با آرامی روی ...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

Destiny part 12

رمان اسیر خان پارت چهارم ۴

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط