{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلنوشته رمضانی یک دختر نوجوان

دلنوشته رمضانی یک دختر نوجوان
باحجاب/ واسم عجیب بود که دختری مثل من که حاضر نبود حتی یه روز از لاک زدنش بگذره، یا وقت بیرون رفتن، واسه آرایش کردن و حاضر شدنش ساعت ها وقت می ذاشت، و اگر هزاران نفر هم نصیحتش می کردن بازم فایده نداشت، چه جوری توی این ماه بدون اینکه کسی وادارش کنه یا حرفی بزنه ساده تر از هر زمانی، سر به زیرتر و متین تر از هر زمانی تو خیابونای شهر ظاهر می شد و اصلا” براش مهم نبود که راجع بهش چی بگن!! همیشه دلم می خواست یه روز خدا از تو آسمون، از وسعت و بزرگیش بیاد پیش من و رو به روم بشینه و به تموم سؤالام با زبون خودش جواب بده… سؤالات زیادی بود که دلم می خواست راحت از خودش بپرسم.. مثلا” نزدیکای ماه رمضون که می شد دلم می خواست بپرسم چرا باید یک ماه صبح تا شب گشنه و تشنه بمونیم؟ چراباید اینقدر سختی بکشیم؟ چرا توی این هوای گرم باید تشنه بشیم و لب به آب نزنیم؟و…. خلاصه کلی سؤال دیگه…. اما نمی دونم چه سرّی توی این ماه هست که همین که وارد این ماه و این ضیافت می شدم تمام سؤالام ازبین می رفت… نمی دونم چه حس عجیب و غریبی بود که تمام شک و شبهه های من رو با عشق به یقین تبدیل می کرد… دیگه نه گشنگی برام مهم بود و نه تشنگی.. اونقدر غرق معنویت و شکوه این ماه می شدم که دلم می خواست تمام سال ماه رمضون باشه… انگار یکی اومده بود تو دلم و برای همه ی سردرگمی هام مرحم شده بود….‎ نمی دونم شایدم با ورود به این مهمونی و ضیافت فقط نوع سؤالاتم عوض شده بود… این بار دلم می خواست از خدام بپرسم که چه عشقی به بنده هاش داره و چه عشقی بهشون منتقل می کنه که بنده ی سرکش و شکم پرست حاضر میشه به عشق خدا تمام ماه رو روزه بگیره؟! چه حسی به این دلا می بخشه که همه با تموم دلشون تو این روزا، سرگشته و حیرون و خسته از روزگار دنبالش می گردن؟!‎ واسم عجیب بود که دختری مثل من که حاضر نبود حتی یه روز از لاک زدنش بگذره، یا وقت بیرون رفتن، واسه آرایش کردن و حاضر شدنش ساعت ها وقت می ذاشت، و اگر هزاران نفر هم نصیحتش می کردن بازم فایده نداشت، چه جوری توی این ماه بدون اینکه کسی وادارش کنه یا حرفی بزنه ساده تر از هر زمانی، سر به زیرتر و متین تر از هر زمانی تو خیابونای شهر ظاهر می شد و اصلا” براش مهم بود که راجع بهش چی بگن!! آدما هر چه قدر که خودشون رو از قید مذهب و دین رها کنن، هر چه قدر که بهشون خوش بگذره اما در وجودشون خلائی رو احساس می کنن و همیشه کمبود یه چیزی از درون آزارشون میده… شاید این ماه به خیلی از ما می فهمونه که کمبود درونیشون و عدم آرامششون بخاطر قطع ارتباط با خداست.. شایداین ماه به خیلیامون می فهمونه که اون گمشده ای که همیشه از درون احساسش می کنیم همون خداییه که تموم هستی مون از وجودشه… و ما خیلی راحت از وجود حقیقی خودمون فاصله می گیریم.‎ روحی که حقیقتش از خداست رو از مبدأش جدا می کنیم و به هر جایی می کشونیمش و وادارش می کنیم به هر سازی که دلمون می زنه برقصه… و این روح مثل بچه ای که از آغوش مادرش جدا شده باشه همیشه دلتنگه و سرگردون… انگار ماه رمضون وقتی که خدا بخاطر مهمونی و ضیافتش دست و پای شیطون درونمونو به قل و زنجیر می کشه، تا برگردیم به سمتش، تازه می فهمیم چقدر کنار خدا نفس کشیدن شیرین و لذت بخشه، اونجاس که گرسنگی و تشنگی هم برات لذت بخش میشه. اونجاس که با تکیه به عشق گمشده ای که پیداش کردی گوشی موبایلتو به راحتی خالی می کنی از هر چیزی که از اون دورت می کنه… اونجاس که ظاهر و تیپی که می دونی ازش دورت می کنه دیگه واست زیبایی وجذابیت نداره… اونجاس که دیگه ناراحت کردن خدا و بهترین همدمتو به نگاه هوس آلود چشمای ناپاک روزگار ترجیح نمیدی… اونجاس که می فهمی چقدر زندگی تو حریم امن خدا آروم و لذت بخشه و می تونه فقط مختص به یک ماه نباشه…. میشه تموم ماه های سال مثل ماه رمضون باشه……تمام
www.khorasannews.com/OnlineNews.aspx?newsid=1738378
دیدگاه ها (۳)

نام خواننده ناهیدنام آهنگ بیقرار عشقآلبوم هدیهمتن اهنگاگه نو...

توهمی از تجاوز و عاشقانه و بلایی که تجاوز میاره طبق

نحوه‌ی حرف زدن:آروم، کوتاه و دقیق. هیچ‌وقت بی‌دلیل حرف نمی‌ز...

این موج ضد مهاجر پذیری که تو غرب راه افتاده رو می بینین ؟!می...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

خیل خب، وقت رفتنه اگر عمری بود برمیگردم. از همین الان کلیه ف...

واقعاً نمی‌دونم از کِی این‌همه خستگی نشست روی دلم…از کِی دیگ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

اولا دیگه کدوم احمقی الان به #اسرائیل حمله می کنه ؟!زمانی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط