{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کنم با دل خویش؟

چه کنم با دل خویش؟
آه آه از دل من
که از او نیست بجز خون جگر حاصل من
زآنکه هر دم فکند جان مرا در تشویش
چه کنم با دل خویش؟
چه دل مسکینی
که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش
چه کنم با دل خویش؟
در دلم هست هوس
که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش
چه کنم با دل خویش
طفل عریانی دید
چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد چنان سخت پریشان و مرا ساخت پریش
چه کنم با دل خویش؟
دیده گردیده فقیر
بهر نان آنگونه که از جان شده سیر
دل من سوخته بر او یا جگر من شده ریش
چه کنم با دل خویش؟
چه کنم دل نگذارد برم حمله بر او
زارم از دست عدو
بسکه محتاط به بار آمده و دوراندیش
چه کنم با دل خویش؟
گر در افتم با مار
نیست راضی دل من تا کشم از مار دمار
لیک راضیست که از او بخورم صدها نیش
چه کنم با دل خویش؟
دارد این دل اقرار
که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در هر کیش
چه کنم با دل خویش؟
از برای همه کس
دل بی رحم در این دوره بکار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
چه کنم با دل خویش؟
چه کنم با دل خویش؟
چه کنم با دل خویش؟
چه کنم با دل خویش؟

#ابوالقاسم_حالت
دیدگاه ها (۱۰)

ابوالقاسم حالتآه آه از دل منکه ازو نیست به جز خون جگر حاصل م...

آه آه از دل منکه ازو نیست به جز خون جگر حاصل منزانکه هر دم ف...

آه آه از دل منکه ازو نیست به جز خون جگر حاصل منزانکه هر دم ف...

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست؟ آرزو بخش دل اندوهگین...

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست؟آرزو بخش دل اندوهگین من ...

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دلنام تو آرام جان درد تو درمان...

✿ این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست آرزو بخش دل اندوهگین م...

ای تمام تار و پود مرتضی ای همه بود و نبود مرتضی خانه را خالی...

سیمین بهبهانیبده آن قوطی سرخاب مراتا زنم رنگ به بی رنگی ی خو...

الهی سوختم بی‌غم الهی<کرامت کن نم اشکی و آهیچه اشک، اشکی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط