اجبار شیرین پارت 2

یونا ویو

رفتم سوار ماشینم شدم و به سمت خونه رفتم رفتم.
همین که رسیدن به حموم کوچیک رفتم لباسم رو پوشیدم موهام رو باز گذاشتم یه میکاپ ریز برای چشمام کردم و رفتم سوار ماشینم شدم و به سمت محل مهمونی رفتم.
همین که رسیدم از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل.
محل مهمونی باری بود که ماه پیش خریدم.
چون یه ربع زود رسیده بودم رفتم یه سر به کل بار زدم.
تا به کار های بار برسم ساعت شد ۹ بقیه هم اومدن.
یوری چه بزرگ شده بود دلم براش تنگ شده، می‌خوام بغلش کنم، نه یونا نه، تو با اونها هیچ ارتباطی نداری، اونا فقط شریک های جدیدت هستن.
با صورت جدی رفتم پیششون و یه گوشه نشستم.

یوری: سلام آبجییی، چطوری؟ ( یوری میخواست بره بغل یونا ولی یونا خودش رو می‌کشه اون ور و یوری با صورت می‌ره تو مبل )

یونا: خانم لی لطفاً فاصله خودتون رو حفظ کنید. ( جدی )

یوری: چ...چی؟ چ...چی گ...گفتی؟ خ...خانوم..ل...لی؟ ( کمی بغض کرده )

یونا: مشکلی هست خانم لی؟

ته یانگ: یونا تو چرا اینجوری میکنی؟ چقدر سرد و خشک شدی.

یونا: یونا نه، خانم یانگ، خانم کیم مشکلی پیش اومده؟ فک نکنم ما باهم صمیمی باشیم پس چرا باید به اسم صدام بزنید؟

سون هی: ی...یونا م...منظورت چیه؟

یونا: برای بار آخر میگم یونا نه خانوم یانگ، اگر مشکلی دارید میتونیم قرارداد رو فسخ کنیم، من وقتم رو از سر راه نیاوردم که بیام با شما تلف کنم. ( جدی و کمی عصبی )

کوک: باشه باشه، آروم اوکی، ولی خیلی عوض شدی یو...خانم یانگ.

یونا: ( به جلو خم میشه و آرنج هاش رو روی زانو هاش می‌زاره و بایه نگاه که حس عجیبی میداد میگه ) انسان عوض میشه مگه نه آقای کیم؟

کوک: ب...بله خ...خانوم یانگ ( کمی عرق کرده )

یونا به مبل تکیه میده و میگه

یونا: خب لذت ببرید، مثلاً برای اینکه همکاریمون رو جشن بگیریم اومدیم اینجا، درسته؟ ( پوزخند )

همه: بله

خلاصه همه شروع به مست کردن میکنن و یونا هم همینطور.

یونا ویو

سیگارم رو در آوردم و خواستم روشنش کنم که یوری گفت

یوری: یونا سیگار میکشی؟ ریه هات صدمه میبینه، استخوان هات دوک میشه نکش.

همه بر میکردم به یونا نگاه میکنن.

یونا سیگار رو روشن می‌کنه و به پک میزنم و سیگار رو تو دستش میگیره، یه پاس رو میندازه رو اون یکی پاش و خم میشه تو صورت یونا و دود رو تو صورت یونا خالی می‌کنه بعد میگه

یونا: خانم لی، فک نکنم به شما ربطی داشته باشه و فک نکنم شما حقی برای نصیحت کردن من داشته باشید. ( پوزخند می‌کنه و دوباره به مبل تکیه میده )

لینو: یونا هر کاری که دوست داری میکنی نه؟ من برادر بزرگترت هستم و حق دارم بهت دستور بدم، پس همین الان اون سیگار رو خاموش کن و بسته سیگار به همراه فندکت رو بده به من ( جدی و عصبی )

یونا نمی‌ده و یه پک دیگه میزنه که فیلیکس میگه

فیلیکس: یونا زود باش اون سیگار رو خاموش کن ( کمی داد )

یونا دود رو از دهنش میده بیرون و میگه

یونا: آقایان لی حواستون باشه دارید با کی صحبت میکنید، به شما هیچ ربطی نداره من سیگار میکشم با نه و من تنها خانواده ای که دارم مادربزرگم هست و هیچ برادری ندارم. ( جدی و با لحنی ترسناک )

لینو میاد که سیگار رو از دهن یونا بکشه بیرون که یونا جاخالی میده و دست لینو رو کمی میپیچونه.

یونا: آقای لی لطفاً حد خودتون رو رعایت کنید ( جدی و دود رو تو صورت لینو میده بیرون )

دست لینو رو ول می‌کنه و میشینه سر جاش.

دیگه همه ساکت میشن و به کار خودشون مشغول میشن.

یونا ویو

بعد از اینکه لیوانم تموم شد یکی دیگه خواستم که حس گرمای شدید کردم.
بلند شدم و خواستم برم سمت دستشویی ولی رفتم تو یکی از اتاق های بار همین که خواستم در رو ببندم یکی اومد تو، اول خواستم بندازمش بیرون که کم کم کنترل بدنم رو از دست دادم و..... ( اونایی که آسمان میخوان اینجا کامنت کنن تا تو پیوی ارسال بشه )


☄️پرش به صبح☄️

یونا ویو
صبح با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدم و دیدم لختم و کنارم هیونجین لخت خوابیده.
سریع بلند شدم و بدون توجه به درد دلم لباس هام رو پوشیدم و رفتم بیرون و مستقیم رفتم شرکت.
چون هنوز ساعت 6 بود کسی نیومده بود به شرکت، رفتم دفترم و وارد اتاق خواب مخفیم شدم.
اولین کاری که کردم پاک کردن دوربین های بار بود.
بعد از اون رفتم حموم و بعد لباس پوشیدم و خوابیدم.





✨ ادامه دارد ✨




🦋
خ
م
ا
ر
ی
🦋
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

به زیباییه مشکی

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط