پُشتِ مَرز دوست داشتن
پُشتِ مَرز دوست داشتن
پارتپارت اول
ویو تهیونگ :
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم رفتم WC و کار های لازم رو انجام دادم ، یه حموم ده مینی رفتم و بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم یک فنجون قهوه خوردم
ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر:
رفتم کت و شلوار مارک ..... رو پوشیدم و از عمارت زدم بیرون و به سمت بهترین ساعت فروشی کره رفتم که برای تولد ته ایل یک ساعت بخرم و بهترین ساعت ...... برای ته ایل گرفتم و از مغازه خارج شدم .
تو راه بار (ته ایل تولدش رو داخل بار گرفته) بودم که گوشیم زنگ خورد ، یونگی بود
مکالمه تهیونگ و یونگی :
تهیونگ : بله
یونگی : اولان سلام دومان دم در عمارت منتظرم
تهیونگ : باشه ، الان میام .
۵ مین بعد
ویو تهیونگ :
وقتی وارد بار شدیم چشمم به بقیه خورد ، داشتیم به سمتشون می رفتیم که خوردم به یک نفر و جا کلیدی که تنها فرد مهم زندگیم بهم داده بود از دستم افتاد ، وقتی چشمم اون فرد خورد از تعجب شاخ درآوردم...
ادامه دارد... اول
ویو تهیونگ :
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم رفتم WC و کار های لازم رو انجام دادم ، یه حموم ده مینی رفتم و بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم یک فنجون قهوه خوردم
ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر:
رفتم کت و شلوار مارک ..... رو پوشیدم و از عمارت زدم بیرون و به سمت بهترین ساعت فروشی کره رفتم که برای تولد ته ایل یک ساعت بخرم و بهترین ساعت ...... برای ته ایل گرفتم و از مغازه خارج شدم .
تو راه بار (ته ایل تولدش رو داخل بار گرفته) بودم که گوشیم زنگ خورد ، یونگی بود
مکالمه تهیونگ و یونگی :
تهیونگ : بله
یونگی : اولان سلام دومان دم در عمارت منتظرم
تهیونگ : باشه ، الان میام .
۵ مین بعد
ویو تهیونگ :
وقتی وارد بار شدیم چشمم به بقیه خورد ، داشتیم به سمتشون می رفتیم که خوردم به یک نفر و جا کلیدی که تنها فرد مهم زندگیم بهم داده بود از دستم افتاد ، وقتی چشمم اون فرد خورد از تعجب شاخ درآوردم...
ادامه دارد...
جریان اون جاکلیدی : دوران دبیرستان تهیونگ یه پسر جدید به نام جئون جونگکوک وارد دبیرستانشون میشه و اون پسر و تهیونگ از هم خوششون از هم میاد و پدر تهیونگ متوجه این موضوع میشه و مدرسه هاشونو عوض میکنه و این همه سال داره تلاش میکنه که تهیونگ و جونگکوک دوباره همدیگه رو نبینن ( خیلی خلاصه گفتم 😃)
شرایط پارت بعد :
۳۰ لایک ، ۱۵ کامنت ، ۵ بازنشر
پارتپارت اول
ویو تهیونگ :
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم رفتم WC و کار های لازم رو انجام دادم ، یه حموم ده مینی رفتم و بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم یک فنجون قهوه خوردم
ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر:
رفتم کت و شلوار مارک ..... رو پوشیدم و از عمارت زدم بیرون و به سمت بهترین ساعت فروشی کره رفتم که برای تولد ته ایل یک ساعت بخرم و بهترین ساعت ...... برای ته ایل گرفتم و از مغازه خارج شدم .
تو راه بار (ته ایل تولدش رو داخل بار گرفته) بودم که گوشیم زنگ خورد ، یونگی بود
مکالمه تهیونگ و یونگی :
تهیونگ : بله
یونگی : اولان سلام دومان دم در عمارت منتظرم
تهیونگ : باشه ، الان میام .
۵ مین بعد
ویو تهیونگ :
وقتی وارد بار شدیم چشمم به بقیه خورد ، داشتیم به سمتشون می رفتیم که خوردم به یک نفر و جا کلیدی که تنها فرد مهم زندگیم بهم داده بود از دستم افتاد ، وقتی چشمم اون فرد خورد از تعجب شاخ درآوردم...
ادامه دارد... اول
ویو تهیونگ :
امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم رفتم WC و کار های لازم رو انجام دادم ، یه حموم ده مینی رفتم و بعد از اینکه لباسام رو پوشیدم رفتم یک فنجون قهوه خوردم
ساعت ۵:۳۰ بعدازظهر:
رفتم کت و شلوار مارک ..... رو پوشیدم و از عمارت زدم بیرون و به سمت بهترین ساعت فروشی کره رفتم که برای تولد ته ایل یک ساعت بخرم و بهترین ساعت ...... برای ته ایل گرفتم و از مغازه خارج شدم .
تو راه بار (ته ایل تولدش رو داخل بار گرفته) بودم که گوشیم زنگ خورد ، یونگی بود
مکالمه تهیونگ و یونگی :
تهیونگ : بله
یونگی : اولان سلام دومان دم در عمارت منتظرم
تهیونگ : باشه ، الان میام .
۵ مین بعد
ویو تهیونگ :
وقتی وارد بار شدیم چشمم به بقیه خورد ، داشتیم به سمتشون می رفتیم که خوردم به یک نفر و جا کلیدی که تنها فرد مهم زندگیم بهم داده بود از دستم افتاد ، وقتی چشمم اون فرد خورد از تعجب شاخ درآوردم...
ادامه دارد...
جریان اون جاکلیدی : دوران دبیرستان تهیونگ یه پسر جدید به نام جئون جونگکوک وارد دبیرستانشون میشه و اون پسر و تهیونگ از هم خوششون از هم میاد و پدر تهیونگ متوجه این موضوع میشه و مدرسه هاشونو عوض میکنه و این همه سال داره تلاش میکنه که تهیونگ و جونگکوک دوباره همدیگه رو نبینن ( خیلی خلاصه گفتم 😃)
شرایط پارت بعد :
۳۰ لایک ، ۱۵ کامنت ، ۵ بازنشر
- ۲.۶k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط